شمس لنگرودی
حکایت باران بی امان است
این گونه که من
دوستت می دارم .
شوریده وار و پریشان باریدن
بر خزه ها و خیزاب ها
به بی راهه و راه ها تاختن
بی تاب ٬ بی قرار
دریایی جستن
و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن
و تو را به یاد آوردن
حکایت بارانی بی قرار است
این گونه که من دوستت میدارم
از : شمس لنگرودی
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۱ ساعت 22:9 توسط مرضیه ذوالفقاری
|
همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن