|
مددکاری.مشاوره و راهنمایی.روانشناسی. ملکا ذکر تو گو یم که تو پاکی و خدایی ***نروم جز به همان راه که تو ام راهنمایی
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
به وبلاگ من خوش آمدید
[ چهارشنبه پانزدهم آذر 1391 ] [ 22:15 ] [ مرضیه ذوالفقاری ]
شاید هیچوقت به این موضوع حتی فکر هم نمی کنیم که وقتی در طول بیست و چهار ساعت شبانه روز مشغول فعالیت و خواب هستیم بدن ما چه فعالیت هایی را تجربه می کند و در کل در طول یک روز کامل در بدن ما چه اتفاقاتی می افتد! اما چه بسا دانستن این موضوع ارتباط مستقیم با عملکرد صحیح سیستم بدن و سلامتی ما دارد. از آنجا که سلامتی شما دوستان پرشین استار برای ما بسیار حائز اهمیت است پس لطفا برای مرور گام به گام این اتفاقات با ما همراه باشید … ساعت شش صبح: با ترشح هیدرو كورتیزون، اعضای بدن بیدار می شوند. بدین طریق بدن بطور آهسته خودش را برای بیدار شدن آماده میكند. متابولیسم به فعالیت در می آید و برای فعالیت روزانه ما پروتئین و انرژی ذخیره شده به جریان در می آید. ساعت هفت صبح: هنوز بدن ضعیف است، پس وقت ورزش نیست چون در این ساعت با ورزش فقط به قلب فشار وارد می شود. به جای ورزش صبحانه بخورید چون دستگاه گوارش در این زمان بخوبی كار میكند.
دیگری باعث تنگ شدن عروق می شود.
تزریق هر آمپولی این ساعت بهترین موقع است. چون هر گونه عوارض ناشی از تزریق آمپول در این زمان به حداقل می رسد و بدن در مقابل اشعه ایكس مقاوم است.
برچسبها: اتـفاقات, بـدن, سلامتی ادامه مطلب [ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 12:38 ] [ مرضیه ذوالفقاری ]
به این تست شک نکنید.. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسی است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشواری نیست. کافی است کمی به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد که بتوانید امتیازهایی که گرفته اید را جمع بزنید. حاضرید؟
1) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟
الف _ صبح،
ب- عصر و غروب،
ج _ شب ۲) معمولاً چگونه راه می روید؟
الف _ نسبتاً سریع، با قدم های بلند،
ب- نسبتاً سریع، با قدمهای کوتاه ولی تند و پشت سر هم،
ج _ آهسته تر، با سری صاف روبرو،
د _ آهسته و سربه زیر، ه- - خیلی آهسته
۳) وقتی با دیگران صحبت می کنید؛
الف _ می ایستید و دست به سینه حرف می زنید،
ب- دستها را در هم قلاب می کنید،
ج _ یک یا هر دو دست را در پهلو می گذارید،
د _ دست به شخصی که با او صحبت می کنید، می زنید،
و ه-_ با گوش خود بازی می کنید، به چانه تان دست می زنید یا موهایتان را صاف میکنید ۴) وقتی آرام هستید، چگونه می نشینید؟
الف _ زانوها خم و پاها تقریباً کنار هم،
ب- چهارزانو،
ج _ پای صاف و دراز به بیرون،
د _ یک پا زیر دیگری خم
۵) وقتی چیزی واقعاً برای شما جالب است، چگونه واکنش نشان می دهید؟
الف _ خنده ای بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده،
ب _ خنده، اما نه بلند،
ج _ با پوزخند کوچک،
د _ لبخند بزرگ،
ه_ لبخند کوچک
۶) وقتی وارد یک میهمانی یا جمع می شوید؛
الف _ با صدای بلند سلام و حرکتی که همه متوجه شما شوند، وارد می شوید
ب _ با صدای آرامتر سلام می کنید و سریع به دنبال شخصی که می شناسید، می گردید
ج _ در حد امکان آرام وارد می شوید، سعی می کنید به نظر سایرین نیایید
۷) سخت مشغول کاری هستید، بر آن تمرکز دارید، اما ناگهان دلیلی یا شخصی آن را قطع می کند؛
الف _ از وقفه ایجاد شده راضی هستید و از آن استقبال می کنید
ب _ بسختی ناراحت می شوید
ج _ حالتی بینابین این ۲ حالت ایجاد می شود
۸) کدامیک از مجموعه رنگ های زیر را بیشتر دوست دارید؟
الف- قرمز یا نارنجی
ب- سیاه
ج- زرد یا آبی کمرنگ
د- سبز
ه- آبی تیره یا ارغوانی
و- سفید
ز- قهوه ای، خاکستری، بنفش
۹) وقتی در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتی دراز می کشید؟
الف- به پشت
ب- روی شکم (دمر)
ج- به پهلو و کمی خم و دایره ای
د- سر بر روی یک دست
ه- سر زیر پتو یا ملافه...
۱۰) آیا شما غالباً خواب می بینید که:
الف- از جایی می افتید.
ب- مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج- به دنبال کسی یا چیزی هستید..
د- پرواز می کنید یا در آب غوطه ورید.
ه- اصلاً خواب نمی بینید.
و- معمولاً خواب های خوش می بینید
امتیازات
سؤال اول: الف(۲ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۶ امتیاز)
سؤال دوم: الف (۶امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۷ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)
سؤال سوم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۵ امتیاز)، د (۷ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)
سؤال چهارم: الف (۴ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۲ امتیاز)، د (۱ امتیاز) سؤال پنجم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۲ ا متیاز)
سؤال ششم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۲ امتیاز) سؤال هفتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۴ امتیاز) سؤال هشتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۷ امتیاز)، ج (۵امتیاز)، د (۴ امتیاز)، ه (۳ امتیاز) و (۲ امتیاز)، ز (۱ امتیاز) سؤال نهم: الف (۷ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز) سؤال دهم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)، و (۱ امتیاز)
خب، امتیازهایتان را جمع زدید... عدد به دست آمده را با جدول مقابل مقایسه کنید و شخصیت خودتان را بشناسید.
نتیجه گیری
* اگر امتیاز شما بالای ۶۰ است: دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بی نهایت سلطه جو می دانند، گرچه شما را تحسین می کنند و به ظاهر می گویند«کاش من جای تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ایجاد رابطه ای عمیق و دوستانه بی میل و فراری هستند.
* اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتیاز دارید: بدانید دوستان شما را تحریک پذیر می دانند، بدون فکر عمل می کنیدو سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته می شوید ، علاقه مند به رهبری جمع و تصمیم گیریهای سریع دارید (هرچند اغلب درست از کار درنمی آیند!) دیگران شما را جسور و اهل مخاطره می دانند. کسی که همه چیز را تجربه و امتحان می کند، از ماجراجویی لذت می برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر هیجانات توسط شما، از همراهی تان لذت می برند.
* اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتیاز به دست آوردید: به خود امیدوار باشید ، دیگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم کننده و جالب و جذاب می بینند.
شما دائماً مرکز توجه جمع هستید و از تعادل رفتاری خوبی بهره مند هستید. فردی مهربان، ملاحظه کار و فهمیده به نظر می رسید. قادر هستید به موقع باعث شادی و خوشی دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم کنید و در همان شرایط و در صورت لزومبهترین کمک بر اعضای گروه هستید.
* اگر ۳۱ تا ۴۰ امتیاز نصیب شما شد: بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق ، ملاحظه کار و اهل عمل هستید.. همه می دانند شما باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگی با دیگران باب دوستی را باز نمی کنید. اما اگر با کسی دوست شوید صادق، باوفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه سخت دوست می شوید اما سخت تر دوستی ها را رها می کنید.
* از ۲۱ تا ۳۰ امتیاز : در نظر سایرین فردی زحمت کش هستید اما متأسفانه گاهی اوقات ایرادگیر هستید. شما بسیار بسیار محتاط و بی نهایت ملاحظه کار به نظر می رسید. زحمتکشی که در کمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش می کشد و بدون فکر و براساس تحریک لحظه ای و آنی هرگز نظر نمی دهد. دیگران می دانند شما همیشه تمام جوانب کارها را می سنجید و سپس تصمیم می گیرید. * و اگر کمتر از ۲۱ امتیاز داشتید: دیگران شما را خجالتی، عصبی و آدمی شکاک و دودل می دانند شخصی که همیشه سایرین به عوض او فکر می کنند، برایش تصمیم می گیرند و از او مراقبت می کنند. کسی که اصلاً تمایل به درگیرشدن در کارهای گروهی و ارتباط با افراد دیگر را ندارد!
برچسبها: تست, آزمون, آزمون دکتر فیل مکگرا, تست روانشناسی [ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 23:16 ] [ مرضیه ذوالفقاری ]
این تست مغز را جدی بگیرید
اگر نتوانستید صورت را پیدا کنید و فکر می کنید این تصویر سرکاری است لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید:
برچسبها: تست, آزمون, تست مغز ادامه مطلب [ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 23:14 ] [ مرضیه ذوالفقاری ]
بین نقش رنگ و زندگی عاطفی کودک با در نظر گرفتن دوران تکاملی او یک حالت متوازی است. - ۳ تا ۶ سالگی کودک بیشتر تحت تأثیر فشارهای درونی است، بنابراین علاقه وافری به استفاده از رنگ دارد و آن را مقدم بر شکل ظاهری می داند ولی به تدریج که سن او بالا می رود از وابستگی اش به رنگ کم می شود و علاقه او به تقدم شکل بر رنگ فزونی می یابد….. . . - هر قدر کودک کوچکتر باشد رنگ های زنده تر را به کار می برد. در کودکستان کودکان ترجیح می دهند رنگ های گرم و تند استفاده کنند و فقط کودکانی که در خانه تحت نظارت شدید هستند رنگ های سرد را انتخاب می کنند که علت اصلی به مشکلات عاطفی و روانی مربوط می شود. - فقدان رنگ در تمام یا قسمتی از نقاشی نشانگر خلاء عاطفی و گاهی دلیل بر گرایش های ضد اجتماعی است. - کودکان سازگار در نقاشی هایشان به طور متوسط از ۵ رنگ مختلف استفاده می کنند. - کودکان گوشه گیر یا آنها که ارتباط با دنیای خارج را دوست ندارن از یک یا دو رنگ بیشتر استفاده نمی کنند. - علاقه واقعی کودک به رنگ زمانی شروع می شود که او سعی در کشیدن شکلهایی می کند. این مرحله تا ۷ یا ۸ سالگی به درازا می کشد. کودک برای استفاده از رنگ ها فقط تحت تأثیر احساسات خود قرار دارد. مثلا ممکن است چمن را بنفش بکشد چون هم می خواهد چمن را نشان دهد و هم از رنگ بنفش خوشش می آید.کودک در حین بزرگ شدن به تدریج ارتباط میان اشیا و رنگ حقیقی آنها را درک می کند، ولی بدو امر این موضوع فقط در مورد چیزهایی است که برایش ارزش عاطفی دارند؛ مثلا اگر مادرش موهای بور داشته باشد هر زنی را که می کشد موهایش را بور می کند زیرا این رنگ برایش انباشته از نیروی عاطفی است. شناخت کودک با توجه به رنگ استفاده شده در نقاشی کودکانی که در نقاشیهای خود رنگهای سرد مثل رنگهای آبی یا سبز را انتخاب میکنند ، متفکر هستند و سنجیدهتر عمل میکنند. استفاده از رنگهای قهوهای و خاکستری نشان دهنده ناراحتیهای درونی کودکان است. استفادهی آزادانه از رنگ قرمز در نقاشیها توسط کودکان ، خصومت و دشمنی یا نیاز به محبت را نشان میدهد. و گاه نشانهی عشق و علاقهای ساده و بی آلایش است. رنگ آبی در نقاشی کودکان نشان دهندهی سازگاری ، تمایل به اطاعت و کنترل یا سرکوب احساسات است. کودکانی که زیاد از رنگ سبز استفاده میکنند ، معمولا احساسات قوی و آشکاری ندارند. کودکان به ندرت به رنگهای قهوهای ، سیاه یا خاکستری علاقه دارند. استفاده درهم و برهم از رنگ قهوهای در نقاشی در واقع نشانهی اعتراض به والدین است. هم چنین اگر کودک به طور مداوم از رنگ سیاه برای رنگآمیزی استفاده کند ، نشان دهندهی اعتراض ، ترس و یا اضطراب است. شناخت کودک با توجه به موضوع نقاشی کودک با تمام وجود و شخصیت ذهنی و عاطفی خود نقاشی می کند. موضوعاتی که در نقاشی کودکان دیده می شود آدم، خانه، درخت، خورشید، ماه، حیوانات و خانواده است. آدم هنگامی که کودک شکل آدمی را می کشد پیش از هر چیز شکل خود یا درکی که از بدن و تمایلات دارد را بیان می کند. اگر آدمک در مجموع هماهنگ باشد، احتمال بسیاری وجود دارد که کودک کاملا سازگار باشد. اگر اگر آدمک مثلا در اندازه ای خیلی کوچک یا در گوشه ای از کاغذ کشیده شده باشد به معنای آن است که کودک خود را کم ارزش و از دیگران پایین تر می داند. اگر این کم بها دادن به خود در چند نقاشی کودک ادامه پیدا کرده باشد نشانگر خجالتی بودن اوست که ممکن است تا حد تمایل به ناپدید شدن نیز پیش برود. در نقاشی فقدان دست و بازو نیز علامت کم بها دادن به خود و عدم امنیت است. کودکانی که خود را بالاتر از بقیه می دانند آدمک هایی با اندازه بزرگ رسم می کنند. این نوع نقاشی مخصوص کودکانی است که اختلال عاطفی دارند یا به طور معمول کودکانی هستند زودرنج و حساس که همیشه فکر می کنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند. خانه خانه نماد پناهگاه و هسته اصلی و گرمی خانواده است که ممکن است مورد علاقه یا تنفر کودک باشد. - زندگی سعادتمند در خانه باغچه، گل، درهای بزرگ، پنجره و دودکش بخاری را می کشد، خانه با حالت دلباز عرضه می شود. - خانه بدون در ورودی در ۵ تا ۸ سالگی نشانه خجالتی بودن کودک و وابستگی شدید به مادر، بعد از ۸ سالگی نشانگر احساس خود کوچک بینی و تنهایی کودک در نوجوانی نشانگر شرم و حیای زیاده از حد و داشتن احساسات رقیق است. هنگامی که پدر و مادر جدا شده باشند خانه به دو قسمت تقسیم می شود و اغلب دارای دو در ورودی است که یک قسمت از خانه نماد زندگی خانوادگی واقعی و در دیگر نشانه زندگی تحمیل شده به کودک است. - خانه به صورت قصر به منزله پناهگاهی مطلوب است. - خانه به صورت زندان نشانگر فشارهای خانوادگی و ناسازگار و از هم پاشیده است. - کوچه امکان خارج شدن از خانه و محیط محدود خانواده و بالاخره از خود بیرون آمدن است. - جاده به صورت پیچ وخم مبین مشکلات در برقراری ارتباط با دیگران است. خیابان های باز و عریض شادی و صداقت را نشان می دهد. - افراد پویا و خیالپرور بیشتر به ترسیم امواج دریا یا پرندگان می پردازد. درخت برای تحلیل نقاشی درخت باید ۳ قسمت آن مشخص شود: ریشه، تنه و شاخه ها و برگ ها. ریشه درخت در زمین فرو رفته و درخت را تغذیه می کند نماد نا خداگاه نشانه های درونی است. تنه بیانگر مشخصات دائمی و عمیق پایدار شخصیت است. شاخه ها و برگ ها بیانگر طریق ارتباطی کودک با دنیای خارج است. بچه ها در سنین پیش دبستانی تنه درخت را بلند ترسیم می کنند ولی پس از این سن بلند بودن درخت نشانگر عقب افتادگی فکری یا بیماری عصبی یا آرزوی بازگشت به دنیای دوران کودکی پیش از مدرسه است. تنه درخت اگر کوتاه کشیده شود نشانگر جاه طلبی و بلند پروازی کودک است. تنه درخت اگر کج کشیده شود نشانگر عدم ثبات کودک است و تنه صاف نشانگر ثبات فکری کودک است . برگهای زیاد و درهم بیانگر شخصیت در خود فرو رفته کودکی است که آمادگی تغییر و تحول ندارد. درختی که شاخه های آن به هر سویی کشیده شده اند ( درختی که شاخه های فراوان دارد ) نمایانگر حساسیت شدید کودکی است که مسائل را به سادگی می فهمد و قادر به ارتباط با دیگران است و در عین حال به راحتی می تواند خود را با محیط سازگار کند. خورشید و ماه تصویر خورشید بیانگر امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به نظر برخی نماد پدر مطلوب است. خورشید به طور کامل در حال درخشیدن نشانگر رابطه خوب پدر و کودک است. خورشید پشت کوه نشانگر ارتباط نا مطلوب پدر با کودک است. خورشید به رنگ قرمز تند یا سیاه نشانگر ترس کودک از پدر است که مضطرب کننده است. طرز کشیدن به حال و حوصله لحظه ای کودک نیز بستگی دارد. باید پی در پی در نقاشی هایش باشد تا بتوانیم درباره او قضاوت کنیم. ماه بیشتر نشانگر نیستی است زیرا او زمانی که خورشید یعنی نماد زندگی ناپدید می شود ظهور می کند. بسیاری از کودکان ماه را در نقاشی هایی که از قبر و قبرستان می کنند به کار می گیرند.
برچسبها: شخیت شناسی, نظریه رنگ ها, رنگهای واقعی, تست, تست روانشناسي [ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 23:5 ] [ مرضیه ذوالفقاری ]
نارنجی بالغ بر38٪ مردم دنیا نارنجی میباشند. این افراد، پرانرژی، خودانگیخته، فرصت طلب، اهل تفریح شجاع، اهل رقابت، حادثه جو،علاقه مند به کار با ابزار، واقع بین و مذاکره کنندگانی چیره دست بسیار بازیگوش، سربه هوا، بی وفا، فریبنده، خلاق وتکانشی میباشند. مشاغل نارنجی آنها در محیط های غیرسازمان یافته و نامنظم کارایی بالا دارند و از محیط های آکادمیک بیزارند همچنین بسیار اهل خطر کردن هستند به همین جهت مشاغلی چون مدیریت ، خرید و فروش برای آنان مناسب می باشد نارنجی ها خود را چگونه می بینند؟ یک فرد نارنجی خود را منعطف، راحت، مستعد، اهل تفریح رهبر، باهوش، باعلاقه، توانا یی کارهای مختلف، آزاد، عاشق سرگرمی و مستقل می بیند. دیگران افراد نارنجی را چگونه می بینند؟ دیگران این افراد را ناقلا، بی وفا، پراکنده، دست و پادار، پریشان، اهل ریسکهای غیرضروری، نپخته، خودمحور و بر خلاف جمع میبینند. ارزشها و نیازهای افراد نارنجی :ارزشها و نیازهای این افراد عبارتند از: ماجراجویی مدیریت مهارت عملگرایی آزادی پول تنوع ابراز توجه لذتهای نارنجی ها هیجان جوک شوخی آسیب های مطالعه نارنجی ها راهکارها طلایی بالغ بر 38٪ مردم دنیا طلایی می باشند.این افراد، سازمان یافته، با ثبات، وقت شناس، منظم، مسئولیت پذیر، محافظه کار، مقید، باوفا درستکار محافظه کار مددکار اهل باید و نباید خدمت رسان فرمانبردار و عاشق برنامه ریزی می باشند. مشاغل طلایی این افراد در محیط های سازمان یافته، روزمره و تکراری موفق می باشند، محتاط و بسیار قانون گرا هستند، به همین جهت فعالیت در امور بانکی، مدیریت و نظارت مالی را به خوبی انجام میدهند. طلایی ها خود را چگونه می بینند؟ یک فرد طلایی خود را باثبات، مقاوم، باساختار، هدفمند، مقید به رسوم، تمیزدهنده درست از نادرست، وفادار به سازمان واقع بین، قاطع، ایمن و دارای توان رهبری می بیند. دیگران افراد طلایی را چگونه می بینند؟ دیگران یک فرد طلایی را خشک، انعطاف ناپذیر، اهل کنترل، قضاوتی، جدی، همیشه آماده به کار، قابل پیش بینی و خودمختار می بینند. نقاط قوت ثبات وقت شناسی سازماندهی مسولیت پذیری نقاط ضعف وابستگی کمال گرایی لذتهای طلاییها وقت گذاشتن برای خانواده رضایت شغلی نظم و ترتیب احساسی که نسبت به خانواده دارند
آبی بالغ بر 12٪ مردم دنیا آبی می باشند.این افراد،هماهنگ، گرم، دلسوز، راستین، اهل ارتباط، انعطاف پذیر، مراقب، حمایت کننده، عاطفی، صلح جو،اهل مراقبت، خلاق، خوش بین، احساساتی، مذهبی،آشتی پذیر و مشوق دیگران می باشند. مشاغل آبی آبی ها محیط های بی آلایش و دوستانه را دوست دارند و بسیار اهل مراقبت و آموزش و پرورش دیگران هستند به همین جهت در مشاغلی چون پرستاری، درمان، مشاوره، تدریس و ارایه خدمات به دیگران کارایی بالایی دارند. آبی ها خود را چگونه می بینند؟ این افراد خود را، با احساس، دلسوز، اهل تخیل، آرمانگرا، همدرد، مراقب، نقطه نظر دیگران را در نظر داشتن، اهل پرورش، متمایل به خوشحال کردن دیگران، دوستدار هماهنگی و آرامش، با افراد تماس داشتن و ارزش برای احساسات آنها قائل بودن می بینند. دیگران افراد آبی را چگونه می بینند؟ دیگران آبی ها را افرادی بسیار احساساتی، حساس، خجالتی، رقیق القلب، بسیار قابل اطمینان، ساکت، سالم، اهل بخشش، ضعیف و اهل گفتگو می دانند. ارزشها و نیازهای افراد آبی ارزشها و نیازهای این افراد عبارتند از: قابل اطمینان بودن درک شدن عشق محبت دلسوزی غمخواری نقاط قوت ارتباط بر قرار کردن خلاقیت صادق بودن شنوندگان خوب نقاط ضعف نگاه بدبینانه به خود عدم اعتماد به نقس کافی اهمیت بیش از اندازه به قضاوت دیگران سبز بالغ بر 12٪ مردم دنیا سبز می باشند. این افراد، پیچیده، مبتکر، منطقی، سرد، کمال گرا، کنجکاو، پیشرو، فلسفی، اصولی، اهل تجربه، مخترع، آرام، غنی، انتزاعی، مفهومی، اهل نظر، کمال گرا و تنها می باشند. مشاغل سبز این افراد به دنبال علت ها و اثرها می باشند، توانایی تحلیل بالا دارند و ذاتا مخترعند، به همین جهت در ریاضیات و انجام آزمایشهای علمی مهارت داشته و از آنها لذت میبرند.
سبزها خود را چگونه می بینند؟ این افراد خود را رازدار، قابل اعتماد، فکور، هوشمند، قوی، منطقی، واقع بین، نظری، مبتکر، خود کنترل، توانا در تجزیه و تحلیل، معترض، رویایی، آینده نگر، داشتن انتظارات بالا و توانا در توبیخ و سرزنش دیگران می دانند. دیگران افراد سبز را چگونه می بینند؟ دیگران سبزها را، عالم همه چیز، متبکر، سرد، سخت، بی احساس، سر در ابرها، فقدان دلسوزی و ترحم، ترسو از فاش شدن، منتقد، اهل مناظره و مباحثه، عیبجو، متقاضیان هوشمند و قدرنشناس می بینند. ارزشها و نیازهای افراد سبز ارزشها و نیازهای این افراد عبارتند از: حس کنجکاوی کسب دانش جدیت صلاحیت دقت عمل منطق نقاط قوت اعتماد به نفس /مصمم بودن/ تحلیلی بودن نقاط ضعف کنجکاوی در زندگی دیگران عیب جویی توبیخ و سرزنش دیگران قدرنشناسی لذتهای سبزها جلسات و نشست های رقابتی شناخت اندیشه ها موفقیت فردی پیشرفت
نتیجه گیری نظریه رنگهای واقعی بیشتر یک ابزار جهت مشاوره شغلیمی باشد و با استفاده از این نظریه میتوان رنگ شخصیت افرادو در نتیجه مسیر شغلی آنان را تعیین نمود. منابع 1- سمیعی، فاطمه. باغبان، ایران. محمدرضا، عابدی (1389). نظریه های مشاوره مسیر شغلی.بدون انتشار. 2- نظری،فرحناز (1387).سنجش اطلاعات مسیر شغلی دانشجویان دانشگاه شهرکردو پیشنهاد الگویی برای ارائه اطلاعات شغلی .پایان نامه کارشناسی ارشد مشاوره شغلی . دانشگاه اصفهان. دانشکده علوم تربیتی وروانشناسی. 3- Honaker, S.L. (2003). True colors:NEW IMPLICATION FROM CONVERGENT VALIDITY REASEARCH WITH THEMYERS-BRIGGS TYPE INDICATOR stevie L. honaker,PH.D برچسبها: شخیت شناسی, نظریه رنگ ها, رنگهای واقعی [ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 23:2 ] [ مرضیه ذوالفقاری ]
![]() آزمون ترسیم خانواده تجربیات
بالینی کودکان نشان میدهد که بسیاری از اختلالات عاطفی و مشکلات رفتاری
آنان ارتباط نزدیک با خانوادهای دارد که در آن زندگی میکنند. این امر از
جهاتی مربوط به ساخت و نظام خانواده و از جهات دیگر مربوط به برداشت ویژه
هر کودک از خانواده خود برمیگردد. برای دستیابی به طرز فکر هر کودک از
خانواده خود، شیوههای مختلفی پیشنهاد شده است که یکی از آنها اجرای آزمون
خانواده است. در عمل ملاحظه میشود که فرافکنی در آزمون ترسیم خانواده به
سادگی و با وسعت صورت میگیرد و به کمک آن میتوان به بسیاری از تعارضات،
گرایشهای ناخودآگاه، مکانیسمهای دفاعی و اختلالات شخصیت کودکان پی برد.
از نقاشی کودک می توان برای تعین طراز هوش افراد وبه ارزشیابی نحوه ادراک خاص او پرداخت(تست گودیناف).نقاشی بجز عناصر صوری ، محتوا نیز دارد و بجز هوش پرده از عواطف نیز بر می دارد.نقاشی آزاد نمونه بارز یک ازمون فرافکن است که راهی برای بیان خویشتن است و عناصر هوشیار و نیمه هوشیار به بیرون فکنده می شوند.روش تداعی لفظی در روان تحلیل گری بزرگسالان قابل اجرا است ولی در کودکان قابل اعمال نیست و نقاشی ازاد یا بازی جانشین ان می شود .وقتی به کودک گفته می شود« خانواده خودت را نقاشی کن» می توان احساسات واقعی او را نسبت به کسانش شناخت و وقتی گفته می شود« یک خانواده را نقاشی کن» این دستور العمل مبهم تر به تخیل کودک میدان می دهد و تمایلات ناهوشیارباسهولت بیشتری بیان می شود. روش اجرا میز مناسب برای کودک و یک برگ کاغذ ویک مداد نوک تیز بسیار نرم در اختیار کودک قرار می دهیم و بعد دستور العمل داده می شود.دستور العمل چنین است«یک خانواده رادر فکر خودت مجسم کن و آترا نقاشی کن» اگر کودک بخوبی متوجه نشد این جمله را می افزاییم«هر چه دلت می خواهد نقاشی کن ،افراد یک خانواده یا اگر دلت خواست اشیا،حیوانات».
فرایند ترسیم ضمن مراقبت از فعالیت کودک بایدگاهی با لبخند یا بیان کلمه ای اورا ترغیب کرد باید به فعالیت هایی مثل وقفه یا باز داری ، جهت شروع نقاشی ، ترتیب اعضاء ، مدت زمان ترسیم برای هر عضوتوجه کرد.بعد از ترسیم نقاشی از کودک مصاحبه بعمل می آید طی سوالاتی که از کودک می شود باید دید کودک با کدام عضو همسان سازی می کند .واکنش های عاطفی کودک باید در نظر گرفته شود مثل حا لت شادی ، خشم ، تغییرات خلقی کودک. ترکیب خانواده واقعی با خانواده ترسیم شده مقایسه می شود تا معلوم شود کسی از قلم افتاده یا کسی اضافه شده است؟ تست ترسیم خانواده و دیگر تست های فرافکن بند رت می تواند معیار هایی برای متمایز ساختن حالت مرضی حالت بهنجار از حالت مرضی بد ست دهد بنا بر این اگر در زندگی فرد تعارضی وجود داشته باشد مبانی وعلل آن بر اساس تست فرافکن آشکار خواهد شد. تحلیل شیوه فرافکنی کودک در نقاشی خانواده اطلاعات ارزنده ای در باره شخصیت ساخت بن من و فرامن و تعارض های احتمالی بین این پایگاهها و همچنین در مورد روابط وی با والدین خواهران و برادرانش در اختیار ما می گذارد.اما این تست مانند تست های دیگر جنبه احتمالی دارد و نمی توان آنرا با یقین پذیرفت این تست به ما امکان می دهد به فرضیه هایی در مورد شخصیت کودک دست یابیم اما باید این فرضیه ها را ثابت کرد که از دو راه امکان پذیر است: 1- از طریق همگراهای درون –تستی یعنی از نشانه هایی که درون نقاشی یاقت می شود و همگرایی های برون – تستی که به وسیله تست های شخصیت بدست می آیند. 2-جمع بندی و تآ لیف تفسیری از نقاشی با توجه به داده های بالینی و نتایج تست های فرافکن
سوالات آزمون ترسیم خانواده 1-آیا خطوط با حرکتی گسترده رسم شده و بخش زیادی از صفحه ی نقاشی را اشغا ل کرده است ؟ 2-آیا خطوط ترسیم شده پر نیرو وپر رنگ است؟ 3-آیا نقاشی از حد کاغذ بیرون رفته است؟ 4-آیا خطوط با نیروی نامتناسب رسم شده است؟ 5-آیا خطوط تکراری وقرینه ای بکار برده است؟ 6- نقاشی در کجای صفحه رسم شده است؟ 7- نواحی سفید وخالی از نقاشی در کدام سمت است؟ 8- ترسیم نقاشی از چپ به راست است یا راست به چپ؟ 9-آیا نقاشی بدون تراکم و بدون زندگی ترسیم شده است وضعف در نقاشی مشاهده می شود ؟ 10-آیا در نقاشی به ارزنده سازی یا نا ارزنده سازی شخصی پرداخته است ؟ 11-آیا شخصی است که پس ازترسیم او را خط زده باشد ؟ 12- آیا در مصاحبه گرایشی رابه خواهر یا برادر یا والد ینش نسبت می دهد؟ 13-آیا کودک موجودی تخیلی به ترسیم خود افزوده است؟ 14- فاصله اشخاص در نقاشی چگونه است؟ 15-آیا خانواده واقعی خود را ترسیم کرده است یا خانواده تخیلی ؟
برچسبها: تست, آزمون, ترسیم, خانواده, نقاشی ادامه مطلب [ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 ] [ 13:27 ] [ مرضیه ذوالفقاری ]
مهارت های عملی مشاوره : ( جهت کارشناسان ارشد مشاوره )
چرا مشاوره؟ روش های مشاوره : مستقیم غیر مستقیم انتخابی مصاحبه مشاوره ای روش ترکیبی مراحل انجام روش ترکیبی : ارتباط صمیمی جلب اعتماد زمان دادن به مراجع آماده سازی محیط حریم های چهار گانه گروه های چهارگانه ادراکی درک لحن و زبان بدن : تبادل اطلاعات نقش لحن تحلیل زبان بدن نشانه های دروغ در زبان بدن نشانه های دروغ در گفتار درست گوش کردن : تفاوت شنیدن و گوش کردن عوامل بازدارنده موانع فعال گوش کردن : - گوش کردن فیلتر شده - گوش کردن به همراه ارزشیابی - گوش کردن متعصبانه - گوش کردن با مرور ذهنی - گوش کردن غیر مکفی - گوش کردن واقعیت مدار - گوش کردن با دلسوزی تقویت گوش کردن بهتر گوش کردن در مشاوره تصدیق ، تحسین ، تکرار انعکاس : توصیف چالش ها محاسن انعکاس محتوا : - همدلی - توافق - ارزیابی - قضاوت - شخصی سازی انعکاس احساس : - مثبت - منفی - دوگانه انعکاس احساس و محتوا طرح سئوال : سئوالات بسته سئوالات باز سئوالات منفی دوسویه روشن سازی سئوالات انتقالی سئوالات انتخابی سئوال محوری پاسخ محوری سئوالات معکوس سئوالات غیر مستقیم نفی صریح مچ گیری ملامت چند توصیه خلاصه گوئی بازخورد قاب گیری ( شکل دهی مجدد ) چهار خطای حسی حسی ( شناختی ) رایج مراجعین : - پیش داوری - شخصی سازی - تعمیم مبالغه آمیز - تصمیم گیری عجولانه تمرکز بر اینجا و اکنون آگاه سازی : - برونی سازی مسئله - جستجوی استثناءها - مثبت نگری مواجهه یکپارچه کردن قطب ها مقابله با باورهای خودتخریبی : بایدها و نبایدها جدول بررسی محاسن و معایب نگاه نامعقول و غیر منطقی عقیده جایگزین هنجار سازی : - حالات هیجانی در بحران ها - تغییرات نقش ها و رفتارها در شرایط جدید سکوت مراجع : سکوت خوب : - هیجانی - بیانی - متفکرانه - برای تجدید قوا - برای دریافت واکنش - سکوت بد : - بازدارنده - ناشی از مکث متقابل راه های شکستن سکوت مراجع مراجع عصبانی مراجع ناراضی از روابط مراجع سوگوار : فرآیند سوگ مراجع مایل به خودکشی بدل یابی عشق و تنفر بررسی راه حل ها : عوامل بازدارنده ارتباط موثر خودکاوی و خودکارآمدی درماندگی مراجع پرسشگری برای کشف راه حل ها تحلیل راه حل ها اقدامات تسهیلی : سیکل معیوب موانع حل مسئله مراحل تسهیل در تصمیم گیری مراجع : - تبدیل آرزوهای مراجع به هدف - برنامه ریزی برای دستیابی به هدف - برداشتن اولین گام توسط مراجع - پاداش دهی توسط مشاور پایان دادن به جلسات مشاوره : ختم هر جلسه مشاوره گزارش نویسی قرارهای بعدی ختم مجموعه جلسات مشاوره وابستگی مراجع و مشاور غایب شدن مراجع
برچسبها: مهارت های عملی, مشاوره, کارشناس, ارشد [ یکشنبه بیستم اسفند 1391 ] [ 12:50 ] [ مرضیه ذوالفقاری ]
مقدمه مشاوره، حرفهاي است با ظرافت هاي خاص خود. با ناديده گرفتن اين ظرافت ها مشاور در كار احساس درماندگي ميكند . مشاور موفق نخست بايد نسبت به شناخت خودش گام بردارد. شناسايي احساس ها، انگيزهها، رفتارها، نقاط ضعف و قوت مشاور به وي كمك ميكند قدم به دنياي درون مراجع گذاشته و او را همراهي كند. در ذيل كوشش بر اين است پاره اي از اين ظرافتها و نكته هاي مهم بيان شود و مورد بررسي قرار گيرد. مشاور به عنوان يك فرد مشاوران در رفتار شغلي خود براساس خصوصيت عمل ميكنند. - ويژگي هاي فردي - دانش حرفه اي - مهارت هاي خاص مشاوره مهمترين ويژگي هاي فردي يك مشاور كارآمد عبارتند از: 1. مشاوران مؤثر تجربه هاي رفتاري و احساسي خود را ميپذيرند: به عبارت ديگر مشاوران كارآمد واكنش هاي عاطفي شان را كنترل نميكنند ، احساسات خود را به همان صورتي كه هستند ميپذيرند، به واكنشهاي هيجاني خود آگاهند و رفتارشان را ميتوانند كنترل كنند. 2. مشاوران كارآمد و اثر بخش ارزشها و باورهاي خود را ميشناسند .آنها با استفاده از نظام ارزشي خود،نقش با معني براي زندگي خود مييابند و به راحتي ميتوانند كنترل كنند. 3. مشاوران موثر قادرند با ديگران رابطهاي گرم و عميق و همدلانه ايجاد كنند. 4. مشاوران موثر مسئوليت شخصي رفتار خود را ميپذيرند آنها به جاي انكار خود و سرزنش ديگران به راحتي عدم موفقيت و ضعفهاي خود را ميپذيرند، اين افراد انتقادپذيرند. 5. مشاوران موثر نقاب به چهره نميزنند. خود را آن طور كه هستند به ديگران نشان ميدهند. 6. مشاوران موثر ميتوانند هدف هاي قابل دسترسي را انتخاب كنند .آنها به تواناييها و مهارتهاي خويش واقف هستند و از خود به همان اندازهاي تواناييها و مهارتها انتظار دارند. 7. مشاوران موثر تجربههاي همخوان دارند. آنها افزون بر اينكه افكار، احساسات ، رفتارها، ارزشها و انگيزههاي خويش را ميشناسند توانسته اند بين اين جنبههاي شخصيت خويش همخواني ايجاد كنند. آنها با خودشان صداقت دارند. 8. مشاوران كارآمد و توانا نه تنها خود را آن گونه كه هستند ميپذيرند بلكه ديگران را نيز به همين شكل قبول دارند ، آنها نسبت به مراجعان توجه مثبت و نامشروط دارند و از هرگونه ارزشگذاري و قضاوت انديشي نسبت به مراجعان اجتناب ميكنند و نميخواهند ارزشها و افكار و باورهاي خودشان را به مراجع تحميل كنند. به مراجع فرصت ميدهند تا با ابراز افكار واحساساتشان ، خودشان را آن گونه كه هستند تجربه كنند. آنها دنيا را چشمانداز مراجع ميدانند و بدون هرگونه داوري صرفا به درك مراجع و شناخت او همان گونه كه هست ميپردازند . آنها بدون توجه به موقعيت و جايگاه مراجعان براي آنها بدون توجه به موقعيت و جايگاه مراجعان براي آنها ارزش و احترام انساني قائلند. ويژگي هاي رابطه مشاور ، كودك و نوجوان در اينجا به بخشي از مهمترين كارهايي كه مشاوران در رابطه موثر با كودكان و نوجوانان انجام دهند اشاره ميكنيم. شايان ذكر است هرجا به كودك اشاره شده است منظور كودكان سنين 18 سالگي است و شامل نوجوانان نيز ميشود. 1. دنياي خودمان را در سطح دنياي كودك پايين بياوريم . به عبارت ديگر از ديد يك والد يا درمانگر به كودك نگاه نكنيم. اين گونه ميتوان احساسات و افكار كودك را بشناسيم. اين بدان معنا نيست كه در اين رابطه كودك شويم بلكه كودك درون خود را آزاد بگذاريم و جهان را از ديد كودكان و نوجوانان بنگريم تا بتوانيم احساسات و افكار آنها را درك كنيم. 2. رابطه مشاور ، كودك و نوجوان منحصر به فرد است . در نظر داشته باشيم رابطه ما به عنوان مشاور با كودك يك رابطهي خاص است و خاص بودن اين رابطه ميطلبد كه اجازه ندهيم شكايتها و مداخلههاي والدين روي رابطهي ما با كودك تاثير بگذارد . در اين صورت است كه كودك احساس ميكند مشاور او را آنطور كه هست پذيرفته است و ميتواند خود واقعياش را آنطور كه هست نشان دهد و ابراز كند، بر اساس اظهار و گفتههاي والدين يا معلمان كودك قضاوت نكنيم بلكه به او فرصت دهيم مسايل را آنگونه كه خودش تحليل ميكند براي ما بازگو كند. 3. رابطه مشاور با كودك و نوجوان اصيل است . بر اين اساس ضرورت دارد مشاور در جلسه مشاوره خودش را همان طور كه هست نشان دهد و رابطهاي طبيعي و معمولي برقرار كند. خصوصا زماني كه مقاومت دارد مشاور عصباني و لحنش تند نشود شرايط و فشارهاي كودك را در نظر بگيرد در اين رابطه مشاور بايد بنابر مقتضيات و موضوعات و رفتار كودك، در رفتارش انعطافپذير باشد و گاه جدي و گاه غير جدي باشد. غير جدي بدين معني است كه ممكن است كودك در طول جلسه موضوعي خندهدار مطرح كند مشاور ميتواند در اين حالت با وي همراه شود. 4. مشاور رازدار كودك باشد. مشاور به كودك ميگويد مسئلهاي كه تو با من در ميان گذاشتي تا وقتي كه خودت بخواهي پيش من ميماند و هر زمان بخواهم در اين مورد با كسي صحبت كنم حتما از تو اجازه ميگيرم و بدون توافق تو من به كسي نخواهم گفت. در اين صورت اگر مسئلهاي ضرورت داشته باشد كه با والدين در ميان گذاشته شود با كودك مطرح كرده و ضرورت آن را بيان ميكنيم و او را به اين موضوع ترغيب ميكنيم و در آن مشاركت ميدهيم. 5. حفظ حريم در رابطه مشاور – كودك حفظ حريم كودكان و نوجوانان به ويژه در رابطهي مشاورهاي ضرورت دارد از اين نظر بايد موارد زير را رعايت كنيم: - تا جايي كه كودك احساس راحتي وامنيت ميكند وارد حريمش ميشويم و از سؤالهاي زياد و مكرر خودداري ميكنيم. - از سؤالهاي باز استفاده ميكنيم. در سؤالات بسته ما مجبوريم سؤالات پيدرپي بپرسيم و باعث ميشود كودك مقاومت و سكوت كند. - مشاور بايد در مورد استفاده از اطلاعاتي كه از كودك به وسيلهي والدين ، معلم و... به دست آورده مراقب باشد. اگر كودك حس كند مشاور ازجاهاي مختلف وارد حريمش ميشود احساس ناامني ميكند. 6. رابطهي مشاور – كودك هدفمند باشد. متوجه كردن كودكان و نوجوانان به هدفمندي رابطهي مشاورهاي موجب ميشود كهآنها مشاوره و پرداختن به مشكلات خودشان را در جلسه مشاوره جدي بگيرند. به همين دليل مشاور بايد گاه بر حسب ضرورت به ويژه وقتي كودك يا نوجوان به گپ زدن با مشاور تمايل دارند يا از پرداختن به مسايل و مشكلاتشان طفره ميروند مشاور به اين هدفمندي اشاره كند و آنها را متوجه اين نمايد كه ما اينجا قرار است چه كاري انجام دهيم ، آيا او ميخواهد راهحلي براي مشكلات پيداكند، آيا ميخواهد وضع موجود بهتر شود و ديگر دچار اين مشكلات نباشد. منبع: http://portal.farsedu.ir/
برچسبها: مشاور, موفق [ یکشنبه بیستم اسفند 1391 ] [ 12:46 ] [ مرضیه ذوالفقاری ]
ويليام گلاسر (1986-1969)، الگوي معروفي را براي پيشگيري از
بروز مشکل رفتاري در کلاس طراحي کرده است. گلاسر به منظور اين که از طريق
افزايش موفقيت و کاهش شکست دانش آموز از بروز مشکلات رفتاري وي جلوگيري کند
دستورالعمل هاي زير را پيشنهاد کرده است:
برچسبها: روش گلاسر, بپيشگيري, مشکل, ر كلاس [ یکشنبه بیستم اسفند 1391 ] [ 12:39 ] [ مرضیه ذوالفقاری ]
دوست عزیز سلاممنابع دکترای مددکاری اجتماعی را بطور قطع نمی توان تعیین کرد ولی مطالب زیر را حتما بخوانید..... منابع دکترای مددکاری اجتماعیدوستان عزیز منابع دکترای مددکاری اجتماعی را بطور قطع نمی توان تعیین کرد ولی من به چند نمونه از سوالات آن در سال 90 اشاره می کنم بطور نمونه در حوزه سرمایه اجتماعی سوال این بود از نظر دکتر چلبی سرمایه اجتماعی شامل چه چیزی بود پس خواندن کتاب جامعه شناسی نظم دکتر چلبی و جزوه آن می تواند کمک کند. یا سوال دیگر در این زمینه بحث ترس از جرم در مقاله دکتر غفاری با عنوان سرمایه اجتماعی و پیشگیرم از جرم در این مقاله دکتر غفاری سرمایه اجتماعی را چه چیزی می داند؟ سایر سوالات نیز شبیه به این سوال بود که اغلب سوالات در حوزه رفاه اجتماعی و سیاست های اجتماعی و آسیب های اجتماعی بخصوص نظریات در ارتباط با این زمینه بود که مطونا مطالعه این نظریات می تواند کمک شایانی بنماید که در پاسخ و منبع سوالات امسال را من در آینده نه چندان دور در وبلاگ ام قرار می دهم و منابع مددکاری اجتماعی را بطور کامل معرفی می کنم. منبع:http://zaerisw.blogfa.com 1- زبان انگلیسی |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| تاریخ برگزاری همایش: 17/12/1392 لغایت 18/12/1392 |
| مهلت ارسال چکیده مقاله: 1/10/1391 لغایت 25/12/1391 |
| مهلت ارسال اصل مقاله: 15/1/1392 لغایت 30/2/1392 |
| تاریخ اعلام نتایج داوری: 10/2/1392 |
| نوع همایش: ملی |
دومین همایش ملی روان شناسی
دانشگاه پیام نور مهاباد
http://psychology-confrance.ir
محورهای دومین همایش ملی روان شناسی دانشگاه پیامنور
دانشجویان و آسیبهای روانی – اجتماعی
دانشجویان و آسیبهای نو پدید
دانشجویان و سلامت روانی
دانشجویان و شادکامی
روانشناسی سلامت
روان سنجی
مشاوره و راهنمایی
روانشناسی شناختی، آموزش و یادگیری
روانشناسی شخصیت، تحولی، بالینی
سایر زمینه های مرتبط در زمینه مسایل روانشناسی
تقویم همایش:
1. ارسال خلاصه مبسوط لغایت 15 فروردین 1392
2. اعلام نتایج خلاصه مبسوط مقالات: 30 و31 فروردین1392
3. آخرین مهلت ثبت نام جهت شرکت در همایش: 12 اردیبهشت 1392
4. اجرای همایش: 26 اردیبهشت 1392
راهنمای تنظیم خلاصه مبسوط در سایت همایش
http://psychology-confrance.ir
منبع:http://psychologyinfo.blogfa.com

این روزها بحث تعیین جنسیت جنین به موضوع داغی تبدیل شده كه خیلی از همسران، حتی در جوامع پیشرفته به دنبال آن هستند. اما آیا واقعا میتوانیم جنس فرزندمان را خودمان انتخاب كنیم؟
سلول جنسی زن (تخمك) دارای فرمول XX است و به فرزندش می تواند فقط یك كروموزم X بدهد. اما سلولهای جنسی مرد (اسپرم) دارای دو نوع كروموزم جنسی Y وX هستند. بنابراین بسته به اینكه كدام نوع اسپرم (حاویX یا Y) با تخمكی كه حاوی كروموزوم X است تركیب شود، جنسیت جنین مشخص میشود. اگر اسپرم حاوی كروموزم Y موفق به نفوذ در تخمك شود، جنین پسر خواهد بود و اگر اسپرم حاوی X به تخمك وارد شود، جنین، دختر خواهد بود.
محققان دریافتهاند اسپرمهای حاویX ، از اسپرمهای Y كمی بزرگترند. بنابراین اسپرمهای X به سبب حجیم بودن، حركت كندتری دارند. اما از سویی دیگر میزان PH محیط داخلی رحم كه به طور طبیعی كمی حالت اسیدی دارد، نیز بر طول عمر اسپرمها تاثیر میگذارد. اسپرمهای Y در محیط رحم دوام كمتری دارند. در عوض اسپرمهای مولد دختر در محیط اسیدی طول عمر بیشتری دارند.

اما آیا میتوان از این ویژگیها برای انتخاب جنسیت جنین بهره گرفت؟
با این حال پزشكان معتقدند هنگام تخمكگذاری، دمای بدن زن كمی بالا میرود و با استفاده از این موضوع، میتوان زمان آن را تخمین زد. برای این كار زن باید هر روز دمای بدن خود را اندازه بگیرد و آن را یادداشت كند. روزی كه دمای بدن وی، نیم تا یك درجه زیاد شود، روز تخمكگذاری وی خواهد بود. با این همه نمیتوان خطاهای دید فرد و خطای ابزار سنجش دما را در این روش نادیده گرفت.

رژیمهای غذایی خاص برای انتخاب جنسیت فرزند
استفاده از رژیمهای سخت غذایی، علاوه بر ایجاد كمبودهای تغذیهای میتواند اثرات روانی نامطلوبی در مادر بر جای بگذارد. استرس و اضطراب خود یكی از پیامدهای سختگیری در رژیم غذایی است كه این مساله نیز در جنسیت جنین بی تاثیر نخواهد بود.
عوامل موثر دیگر
موافقان انتخاب جنس جنین نیز معتقدند یكی از امكاناتی كه انتخاب جنسیت فرزند در اختیار جوامع قرار میدهد، تنظیم خانواده و كنترل جمعیت است. در بسیاری موارد تمایل به داشتن مثلا یك فرزند دختر در یك خانواده سبب میشود بارداری دوم، سوم و... به امید دختر شدن فرزند بعدی روی دهد. در حالیكه با انجام روشهای مطمئن انتخاب جنسیت، شاید مشكل خانواده در بارداری اول حل شود و بارداری بعدی صورت نگیرد.
انگار کودک با همسن و سالانش خیلی فرق میکرد. وقتی دیگران اسمش را صدا میزدند یا با او صحبت میکردند، به نظر میآمد اصلا صدای آنها را نمیشنید، در حالی که ناشنوا هم نبود. علاقهای به بازی با بچههای دیگر نداشت و به تنهایی با اسباببازیهایش بازی میکرد. هیچ وقت تلاش نمیکرد تحسین و تمجید دیگران را جلب کند و از همه مهمتر این که وقتی دیگران ناراحت و غمگین بودند اصلا به آنها توجهی نمیکرد و به اصطلاح حس همدردی نداشت.
آسپرگر، یک اختلال رشدی شدید است که ویژگیهای آن عبارتند از: مشکلات عمده در تعامل اجتماعی، الگوهای غیرعادی علایق و رفتار به علاوه مهارتهای نسبتا سالم شناختی و ارتباطی. کودکان مبتلا به اختلال آسپرگر (AD) همان آسیبدیدگیهای اجتماعی و علایق محدود و قالبی کودکان در خودمانده را نشان میدهند، اما از لحاظ زبانی، رشد شناختی، رشد مهارتهای خودیاری متناسب با سن، رفتار انطباقی (به جز تعامل اجتماعی) و کنجکاوی درباره محیط دچار تاخیر نیستند.
افراد مبتلا به این اختلال معمولا خودمحور و به لحاظ اجتماعی نالایق هستند و همه فکر و ذکر آنها موضوعات و علایق بسیار محدود است که باعث میشود آنان غیرعادی به نظر آیند. دیگر ویژگیهای بالینی رایج آسپرگر عبارتند از:
حرکتهای ناپخته و بدآهنگ، قیافه و رفتارهای عجیب و غریب، فقدان همدلی، تعامل اجتماعی ناپخته و ناهمخوان و یکطرفه، ناتوانی در برقراری دوستی، انزوای اجتماعی، گفتار سرد و بیروح، ارتباط غیرکلامی ضعیف و اشتغال فکری به موضوعاتی چون آب و هوا.
نشانگان آسپرگر
برخی کودکان مبتلا به نشانگان آسپرگر رفتارهایی چون زدن، فریاد کشیدن، اوقات تلخی کردن، جر و بحثهای مکرر یا حتی به فرد آسیب رساندن را انجام میدهند.
اغلب
ما به طور طبیعی میدانیم چگونه به فردی که در حال صحبت کردن با ماست،
نگاه کنیم، لبخند بزنیم یا گاهی سر تکان دهیم که دلیل توجه ما به او باشد،
ولی افراد دارای آسپرگر ظاهرا نمیتوانند از این قواعد نانوشته پیروی کنند.
رفتار آنها هنگام ترک یک موقعیت اجتماعی گاهی اوقات آشفته میشود یا هنگام
مواجه شدن با ظرافتهای اجتماعی دچار دستپاچگی میشوند و از قراردادهای
اجتماعی تخلف میکنند. آنان عقاید خصوصی خود را به دیگران میگویند یا
سوالات کلا شخصی از طرف مقابل میپرسند.
افراد دارای نشانگان
آسپرگر اغلب رفتارشان به گونهای است که انگار احساسات یا نظرات دیگران را
درک نمیکنند و این موضوع، واکنشهای اجتماعی آنان را مشکلتر میسازد.
معمولا همدلی در دوران کودکی ایجاد میشود، زمانی که افراد شروع به ابراز
علاقه و توجه به احساسات دیگران میکنند. کودکان در سنین پیشدبستانی غالبا
درباره دوستان نگران و عصبانی خود صحبت میکنند.
آنها حتی در
بازیهای خیالی خود ویژگی افراد ناراحت یا پریشان را مشخص کرده و نشان
میدهند شرایط و پاسخهای مربوط را درک میکنند، اما کودکان دارای آسپرگر
در درک احساسات دیگران مشکلات اساسی دارند. بسیاری از این کودکان حتی به
والدین، خواهر و برادران و کودکانی که دچار آسیب و نگرانی هستند، توجهی
ندارند یا این که ممکن است فهم نادرست و وحشتناکی از احساسات دیگران داشته
باشند. اکثرا افراد مبتلا به این اختلال در مقایسه با همتایان تقریبا همسن
و سال خود مشکلات بیشتری دارند و در روابط خود با دیگران در طول زندگی با
مشکل روبهرو میشوند.
کودکان با اختلال آسپرگر معمولا فعالیتهایی انجام میدهند که در صورت نیاز به تکرار، بدون ایجاد کسالت قادر به انجام آن هستند. در میان چنین افرادی، این ویژگی معمولا نشاندهنده علایق ویژهای است که مانند یک وسواس یا مشغله ذهنی نمود میکند و آنان آنقدر غرق این سرگرمی شده که از بقیه مستثنا میشوند. کودکان مبتلا به آسپرگر ممکن است در اندیشیدن دچار مشکل شوند، اما از یک حافظه عالی برخوردار باشند. بسیاری از این کودکان استعدادهایی دارند، مثلا بسیاری از آنان در خواندن برتری دارند یا میتوانند بسیاری از جزئیات گذشته را به خاطر آورند.

روشهای درمانی
روشهایی وجود دارند که اگر نتوانند این اختلال (آسپرگر) را به طور کامل درمان کنند، ولی میتوانند به طور قابلملاحظهای در بهبود آنها موثر واقع شوند. راههای فراوانی وجود دارند که از طریق آنها بتوانید این اختلال را تحمیل و به کودکتان کمک کنید که در مدرسه و محیطهای اجتماعی احساس راحتی بیشتری کند و برای او محیط خانوادگی را سالم و عادی و آرام نگه دارید. برخی از این درمانها برای افراد مبتلا به آسپرگر شامل گروههای مهارتهای اجتماعی، حمایت آموزشی، درمان زبان ـ ارتباط، دارودرمانی، تحلیل رفتار کنشی و رواندرمانی فردی است.
میتوان گفت مشکلات اجتماعی کودکان مبتلا به آسپرگر با گروهدرمانی بهبود مییابند. این گروهها بسرعت به آن دسته از رفتارهای اجتماعی متمرکز میشوند که به نظر میرسد کودکان دیگر آنها را به صورت طبیعی یاد میگیرند. رفتار اجتماعی به بهترین وجه در این گروهها آموزش داده میشود. برخی از موضوعات متداول مورد توجه این گروهها شامل زبان بدن، تماس چشمی (ارتباط با دیگری از راه چشم یا نگاه کردن) ، درک هیجانات دیگران و پی بردن به دیدگاههای دیگران است. همچنین مهارتهای مکالمهای و دیگر رفتارهای مهم جهت ایجاد تعاملات مثل معرفی خود، ملحق شدن به یک گروه، اظهار ارادت کردن نمونه درمان از طریق گروههای مهارتهای اجتماعی است.
معمولا کودکان مبتلا به آسپرگر در استفاده از زبان برای
مبادله اندیشهها و اطلاعات با دیگران مشکلات دارند، مثلا وقتی با آنان به
کنایه حرف میزنیم یا شوخی میکنیم ممکن است کودک مبتلا درست متوجه نشود.
در درمان از طریق زبان ـ ارتباط، باید این مهارتها را با حضور دیگر کودکان
تمرین کرد و در این میان، راهنمایی یک درمانگر آگاه که بتواند یک جو
حمایتی ایجاد کند، لازم است.
فراموش نشود یکی از مسائل مهم مربوط
به درمان، خانواده است چرا که والدین اغلب برای آینده فرزندشان بسیار نگران
و مضطرب هستند و ممکن است گاهی احساس گناه کنند یا از رفتارهای غیرمعمول
کودکشان ناراحت و افسرده شوند. در اینجا یک درمانگر خانوادگی آموزش دیده
میتواند به والدین یاد دهد که چگونه در مقابل این احساسات عکسالعمل نشان
دهند و نیازهای کودکشان را برآورده سازند.
شرح حال
آلفرد آدلر ( 1870-1937 ) در هفتم فوریه سال 1870 ، در رودلف هایم حومه شهر وین و در خانواده ای از طبقه متوسط متولد شد . در سال 1895 میلادی به در یافت درجه دکترای پزشکی از دانشگاه وین و سپس در رشته چشم پزشکی به درجه تخصصی نائل آمد . بعدها در روان پزشکی نیز تخصص گرفت و یک جهت گیری اجتماعی را در زمینه روان شناسی و روان درمانی تعقیب کرد . آدلر در سال 1902 م ، به درخواست فروید به عضویت انجمن روانکاوان وین درآمد . اما به زودی به آدلر به تدوین عقاید جدیدی پرداخت که با عقاید فروید و دیگر روانکاوان جامعهء وین مغایرت داشت . آدلر مکتب خود را روانشناسی فردی نامید . آدلر در جریان جنگ جهانی اول با سمت پزشک در ارتش اطریش خدمت کرد . در سال 1935 م ، آدلر عازم ایلات متحده آمریکا شذ و با سمت روان پزشک و نیز استاد روان شناسی پزشکی در دانشکده طب لانگ آیلند به کار مشغول شد . کتاب اصول تجربی و نظری روان شناسی فردی ، که در سال 1927 به چاپ رسید معرف نظریه اش در زمینهء شخصیت است . بر خلاف فروید ، که اعمال بشر را نتیجة غرایز میدانست و یونگ که رفتار انسان را ناشی از طرحهای ارثی می پنداشت ، آدلر اعمال و رفتار انسان را زائیده کششهای اجتماعی می داند . آدلر پس از عمری پربار و آثاری بسیار ، سرانجام در سال 1937 م، در اسکاتلند ، و در حالی که برای سخنرانی بدانجا مسافرت کرده بود ، بر اثر سکته قلبی در گذشت .
یکی از کمکهای معنوی عمده آدلر به جهان روانشناسی مفهومی است که او از عقده حقارت طبیعی و یا عمومی به دست داده است . به عقیده آدلر ، احساس عقدة حقارت و تلاش در راه تقوی و برتری ، نقطه شروع شیوة زندگی است . دومیت کمک آدلر ، تأکید او بر کیفیت محیط خانواده و شبکة روابط اجتماعی افراد خانواده است . سومین کمک آدلر ، ارائة مفهوم « علاقه اجتماعی » است که اعتراضی به عقاید گذشتگان و خصوصاً غریزه گرایان بود . چهارمین کمک معنوی آدلر ، ارائة مفهوم « تعرض مردانه » است که بر مبنای عقدة حقارت استوار است . پنجمین کمک معنوی آدلر به حوزة روانشناسی ، رد مفهوم دو بعدی خودآگاهی و ناخودآگاهی بود . او عقیده دارد که انسان موجودی خودآگاه است و معمولاً ، از علل رفتار و هویت خویش آگاهی دارد . او برخلاف فروید ، هر نوع ثنویت را مردود دانسته و دیدی کلی نگر را توصیه کرده است . ششمین کمک آدلر به غنای روانشناسی تأکید بر « من خلاقه » بود که به نظر او هستة اصلی و اساسی تحقق نفس و بی همتایی شخصیت است .
تاریخچه تحول فکر آدلر :
آدلر ابتدا عضو انجمن روانشناسان وین بود و تا اندازه ای از افکار فروید تأثیر پذیرفته بود . تفاوت عمده دیدگاه آدلر با فروید در این بود که او تأکید زیادی بر تأثیرات عوامل اجتماعی و میل به برتری شخصیت و رشد آن می کرد . آدلر قویاً تأکید می کرد که انسان را نمی توان مجزا از دیگران مورد مطالعه قرار دارد ، بلکه مطالعة انسان فقط باید زمینة اجتماعی او انجام پذیرد . از میان فلاسفه یونان قدیم ، آدلر از افکار رواقیون متأثر بوده است . بطوریکه اعمال و رفتار انسان را تا حدود زیادی زائیدة نگرشها و تفکر انسان قلمداد کرده است . آدلر با استفاده از فلسفه کانت ، بخصوص از نظر مفاهیم امور مطلق ، منطق خصوصی و غلبه یافتن ، شباهت زیادی دارد .
آدلر به شدت تحت نفوذ فلسفه ویهینگر قرار داشت ، و رد نظریة جبر گرائی را در نظریات ویهینگر کشف کرد . آدلر معتقد بود که انسان خود سرنوشت خویش را تعیین می کند . روانشناسی آدلر کلی نگری را به نفع کلی نگری رد میکند و هیچ گونه تقسیم بندی دو بعدی ، نظیر خودآگاهی و ناخودآگاهی ، را قبول ندارد . زندگی در نظر او« بودن» نیست بلکه « شدن » است . آدلر جبرگرا نیست و به آزادی انتخاب مسئولیت و با معنی بودن مفاهیم در طرح زندگی انسان معتقد است .
نظريه روانکاوي زيگموند فروید
مقاله آغازگر زيگموند فرويد
يک نظريه جامع
ما بررسي خود را در مورد مفهوم سازي(10) از شخصيت، با نگاهي به کار زيگموند فرويد(1939-1856) کسي که نظريه روانکاويش منبع جامع مطالعه شخصيت بوده و هست، آغاز مي کنيم. نظريه روانکاوي فرويد شامل رشد، ساختار و عملکرد شخصيت هم در افراد طبيعي و هم در افراد غيرطبيعي است. ما فرصتي خواهيم داشت که نگاهي انتقاد آميز به کار فرويد بيندازيم، ولي در ضمن نمي توان منکر عظمت موفقيت هاي فرويد شد. رساله فرويد نگرش ما را نسبت به طبيعت انسان و حتي به خود فرهنگ غربي تغيير داد. رمانها، نمايشها، فيلمها، نظامهاي تعليم و تربيت، تحليل هاي تاريخي، بيوگرافي ها، سيستم هاي تبليغاتي، نحوه صحبت کردن با ديگران، شيوه تربيت فرزندان و حتي درمان اختلالات بيماران رواني که چه تاييد بکنيم و/ يا تاييد نکنيم، با اين حال، در تمام زمينه هاي مذکور، تمام و کمال، نشان خارق العاده بودن مغز زيگموند فرويد را مي توان مشاهده کرد.روانکاوي
فرويد تحصيلات خود را در پزشکي با تخصص عصب شناسي(15) به پايان رسانده بود. چارچوبي که فرويد نظريه خود را در آن به وجود آورده، طبابتش بود، يعني، مردان و زنان بي شماري با مشکلاتي به نام اختلالات عصبي(16) براي درمان به او مراجعه مي کردند. زماني که فرويد اين بيماران را درمان مي کرد به تدريج روانکاوي را توسعه داد. روشي که هم به عنوان شيوه معالجه بيماران و هم به عنوان تکنيکي جهت مطالعه شخصيت از آن استفاده کرد.مفاهيم اساسي (17)
غرايز (18)، تعادل حياتي (19) و لذت جويي (20)
زمينه تجربي فرويد در طب بديهي و روشن است. فرويد انسان را به صورت يک ارگانيسم(21) بيولوژيکي مي داند که داراي نيازهاي اوليه جهت ادامه زندگي و بقاي نوع است. اين نيازها، اغلب غرايز ناميده مي شوند. و همين غرايز منبع تنشهايي است که بايد کاهش يابند.چون ما طوري خلق شده ايم که دائما به دنبال يک حالت توازن يا بهترين ميزان به نام تعادل حياتي هستيم. تنش، اين توازن و تعادل را به هم مي زند و حالت ناراحت کننده اي را به وجود مي آورد که ما مايليم آن را به شکلي از بين ببريم. چون يکي ديگر از ويژگي هاي اساسي انسان لذت جويي است که باعث مي شود ما هميشه به دنبال خوشي باشيم و از درد و ناراحتي اجتناب کنيم.الگوي هيدروديناميک (22) ( زيست مايه)
ليبيدو (23) و اهميت جنس (24)
فرويد تحت تاثير فيزيک و روان شناسي زمانه و دوران خود بود. بسياري از فرضيه هايش نشانگر اين امر است که او مدل خود را بر پايه هيدروديناميک ها، علم سيالات قرار داده بود. فرويد ادعا مي کرد که تمام اعمال ما، چه فيزيکي، چه رواني، چه معطوف به هدفي يا صرفاً تفکر درباره آن، احتياج به نيرو دارند. فرويد به انسان به عنوان يک سيستم بسته نگاه مي کرد که داراي مقداري نيرويي ثابت و محدود است که اگر آن نيرو را در فعاليتي خاص مصرف بکند، نيرويي براي فعاليت هاي ديگر نخواهد داشت. اعتقاد داشتن به اين امر، وجود داشتن نيرو در داخل يک سيستم- منجر به اين مسأله شد که فرويد توانست نظريه روان پويشي(25) خود را شکل دهد.رشد رواني – جنسي (29)
مناطق شهوتزا (30)
فرويد سرچشمه ليبيدو و غريزه جنسي را در پوست مخصوصاً در غشاي مخاطي مي دانست. غشاي مخاطي در سطح بدن که در تماس با محيط خارجي است، وجود دارند. آنها بسيار حساس اند و تحريک آنها باعث ايجاد حالات خوشايندي مي شود. فرويد به آنها به نام مناطق شهوتزا اشاره مي کند.مراحل رشد
مرحله دهاني(32) ، که مربوط به سال اول زندگي کودک مي شود، زماني روي مي دهد که مادر به کودک شير مي دهد. مرکز اصلي ارتباط مادر وکودک دهان است که کودک از اين طريق احساس لذت مي کند. مرحله بعدي که مربوط به دو سال بعد است، مرحله مقعدي(33) ناميده مي شود. در اين مرحله، مرکز اصلي توجه تغيير مي کند. چون مادر سعي مي کند که دفع مدفوع کودک را از طريق آموزش توالت رفتن تحت کنترل در آورد و کودک از قرار معلوم از عمل دفع مواد زايد بدن احساس لذت مي کند. از اوايل سال چهارم مجدداً مرکز اصلي توجه تغيير مي کند. در اين مرحله، منبع اصلي احساس لذت، لذت شهواني(34) يا لذت جنسي است که از طريق برانگيختگي و تحريک آلت تناسلي(35) حاصل مي شود و اين دوره به نام مرحله آلتي(36) شناخته شده است. پس از اين مرحله، مرحله اي به نام دوره نهفتگي(37) است که در آن به نظر مي رسد غريزه جنسي آرام شده و سپس دوباره در دوران بلوغ(38) وقتي که فرد وارد مرحله تناسلي مي شود و بالغ مي گردد، لذت جنسي و انگيزه هاي جنسي مجدداً آشکار مي شوند.تعارضهاي اديپ والکترا (39)
انتقال از مرحله آلتي به مرحله نهفتگي با فشار رواني(40) همراه است. فشار رواني در مورد پسران، تعارض اديپ و در مورد دختران تعارض الکترا ناميده مي شود.همانند سازي (42)
مانند تمام اضطرابها، ترس از اختگي نيز بسيار ناراحت کننده است و کودک سعي مي کند که اين ترس را از خود دور کند. اين کوششها را به صورت سرکوبِ(43) تمايلات جنسي خود نسبت به والد مخالف جنس خود، بروز مي دهد، و با والد همجنس خود همانند سازي مي کند. اين عمل باعث از بين رفتن تعارض مي شود. در جريان همانندسازي با والد همجنس خود، کودک به صورت دروني عمل مي کند، يعني، کودک نظام ارزشها والگوهاي رفتاري والد همجنس خود را پذيرفته و سعي مي کند نقش او را بازي کند.تثبيت (46)
اگر تعارضها به طور مناسب ومقتضي حل نشوند، در سنين بزرگسالي باعث مشکلاتي خواهند شد وهمچنين تعارضهاي حل نشده، در مراحل دهاني و مقعدي، تأثيرات عميقي روي شخصيت فرد در سنين بزرگسالي خواهد گذاشت. اگر در مرحله دهاني کودک بيش از اندازه لذت برده باشد، اين امر براي سنين بزرگسالي تثبيت شده و در نتيجه تابع اعمالي خواهد بود که دهان در آن نقش عمده اي دارد و از اين طريق لذت خواهد برد، مثل خوردن، نوشيدن و سيگار کشيدن. چنانچه مرحله دهاني با محروميت مواجه گردد ممکن است فرد در سنين بزرگسالي بدبين، شکاک، طعنه زن و پرخاشگر شود.سطوح هشياري (47)
طبق نظر فرويد، دنياي رواني شامل سه سطح است: هشيار، نيمه هشيار، ناهشيار. سطح هوشياري بيانگر احساسها، ادراکات، تفکرات، تصورها و خاطراتي است که ما در حال حاضر به آنها آگاهي داريم. با اين حال، فرويد معتقد است که آن چيزي که ما به آن آگاهي داريم، فقط قسمت کوچکي است از آنچه در مغز ما جريان دارد. بخش ديگر از دنياي رواني در سطح نيمه هشيار جاي دارد و شامل افکار و خاطراتي است که به سرعت قابل دسترسي نيستند؛ ولي با اندک تلاشي مي توان به آنها دست يافت. وقتي شخصي مي گويد: نام فلان فرد در نوک زبانم است، نمونه اي از مواردي است که در نيمه هشيار جاي دارند. بخش عمده دنياي رواني در ناهشيار جاي دارد که ما به هيچ وجه از آنها آگاهي نداريم. سطح فوق، طبق معمول عميق و غيرقابل دسترسي است و انبار اميال و سايقهاي غريزي است که اين رويدادها را ما قبلاً به صورت ناخوشايند تجربه کرده و به صورت طبقه بندي شده در خود جاي داده ايم.انگيزه هاي (48) ناهشيار
فرويد خاطرنشان مي سازد که بخش عمده اي از اعمال، افکار و احساس هاي ما به وسيله نيازهايي که ريشه در ناهشيار ما دارند – جايي که غرايز و اميال به طور فعال دنبال احساس رضايت و خوشي است- شکل مي گيرند. بنابراين، مي توان گفت: رفتاري که از فرد سر مي زند در اثر انگيزه هاي ناهشيارش است. همچنين فرويد ادعا مي کرد که منبع و سرچشمه اصلي رؤياها، لغزش هاي کلامي، رويدادها و فراموشي ها، انگيزه هاي ناهشيار است و هيچ چيزي بر حسب تصادف اتفاق نمي افتد، بلکه هر چيزي و هر رفتاري داراي علت است که به چنين عقيده اي جبرگرايي روان شناختي(49) گفته مي شود.
برای آشنایی با مفهوم مکانیسمهای دفاعی ابتدا بطور اجمالی به نظریه زیگموند فروید در زمینه شخصیت و ساختار روان انسان میپردازیم.
فروید شخصیت هر فرد را به ۳ بخش تقسیم بندی میکند:
۱- نهاد (ID): در برگیرنده تمام اجزاء شخصیتی موروثی از جمله غرایز و تکانه های ابتدایی میباشد. کارکرد نهاد مبتنی بر “اصل لذت” بوده و کامرواسازی و ارضای فوری را می طلبد. نهاد خواهان تامین آنی نیازها وسائق های زیستی چون میل جنسی و رفع گرسنگی میباشد. این بخش از شخصیت خودخواه، غیر منطقی، احساساتی و لذت جو بوده و نسبت به نیازها و خواسته های دیگران و همچنین واقعیات بی اعتناست. دوری از درد و تنش و به حداکثر رساندن لذت و کامروایی از خصوصیات نهاد است. نهاد تابع هیچ ضابطه ای نیست. نهاد را میتوان نفس اماره خواند.
۲- خود و یا من(EGO) : خود وظیفه محدود سازی و کنترل نهاد را بعهده دارد. خود برخلاف نهاد، به واقعیت واقف بوده و از “اصل واقعیت” پیروی میکند. “خود” ارضای آنی غرایز را تا زمانی که شرایط مساعد در جهان بیرون و واقعی فراهم آید، به تاخیر می اندازد. نهاد به مثابه یک اسب و “خود” راکب آن است. با اینکه نیروی اسب به مراتب بیشتر از سوار کار است اما سوارکار قادر است به کمک افسار، اسب را مهار و کنترل کرده و به مسیر دلخواه خود هدایت کند. اما همیشه اینطور نیست چراکه برخی اوقات اسب سرکش بر راکب خود چیره میگردد. این بخش از شخصیت منطقی و واقع گرا است. وظیفه دیگر “خود” تعادل برقرار کردن میان نهاد و فرا خود است. از آنجایی که نهاد و فرا خود پیوسته در تعارض و کشمکش بسر می برند، خود میکوشد با لحاظ شرایط و محدودیتهای محیط و واقعیات میان این دو میانجیگری کرده و مصالحه ایجاد کند. به نحوی که ضمن لحاظ کردن واقعیت جهان خارج، هم تکانه های نهاد ارضا شود و هم شخیت اخلاقی فراخود آزرده نگردد. و در نهایت حداکثر برخورداری نهاد از لذت و اجتناب از مجازات واحساس گناه برخاسته از فراخود فراهم گردد.
۳- فراخود و یا فرامن(SUPER-EGO): فراخود معرف تمام ارزشها، اخلاقیات، قوانین و هنجارهای تعیین شده از سوی جامعه و یا والدین میباشد. این همان “وجدان” فرد است که وظیفه داوری میان رفتار و کردار شایسته و ناشایست،خوب وبد، و ارزشگذاری و ارزیابی آنها را عهده دار است. فراخود بر مبنای “اصل اخلاقی” و “اصل پاداش و تنبیه” شکل میگیرد. فراخود در تقابل نهاد قرار داشته و اصولا وظیفه فراخود کنترل تکانه های شهوانی، خودخواهانه و لجام گسیخته نهاد، بویژه آنهایی که از سوی جامعه منع شده اند، میباشد. مثل روابط جنسی و خشونت. کارکرد دیگر فراخود ترغیب “خود” به روی آوری به اهداف اخلاقی و متعالی، عوض اهداف واقع گرایانه، و همچنین کامل شدن و به کمال رسیدن فرد، میباشد. فراخود شامل دو زیر مجموعه است. یکی “وجدان”(CONSCIENCE) که در برگیرنده رفتارها و اعمال نکوهش شده و مشمول تنبیه (رفتارهای ناپسند) است و دیگری خود آرمانی(EGO-IDEAL) که دربرگیرنده رفتارها و اعمال ستوده و تحسین شده از سوی جامعه (رفتارهای پسندیده) میباشد. وجدان اثر منفی خود را به شکل احساس گناه و یا احساس خجالت وشرم متجلی میسازد. خودآرمانی نیز خود را بصورت غرور و سربلندی. وجدان تنبیه گر درونی و صاحبان قدرت تنبیه کنندگان خارجی هستند. فراخود بسیار سختگیر وکمالگرا میباشد.
نکته: نیروی نهاد به مراتب بیشتر از خود و فراخود است و خود و فراخود در حقیقت انرژی خود را از آن تامین میکنند. خود و فراخود از نهاد منشعب میگردند.
نکته:فراخود جای ارضای نیازهای نهاد سعی میکند آنها را صرفا سرکوب کرده و به ناخودآگاه انتقال دهد.
نکته: به باور فروید نهاد از دو غریزه عمده بنام اروس (غریزه زندگی)(EROS) که شور وسائق زندگی است و تاناتوس(غریزه مرگ) (THANATOS) که شور وسائق مرگ است وغرایز تشکیل یافته است. میل جنسی مهمترین جزء اروس و خشونت مهمترین جزء تاناتوس است.
نکته: خود و یا من در کانون ۳ نیروی توانمند واقع است: واقعیت، جامعه= فراخود و بیولوژی= نهاد.و میبایست به عنوان مدیر اجرایی با هر ۳ آنها کنار بیاید.
تقسیم بندی روان وسطح هشیاری انسان
۱- خودآگاه و یا هشیار(CONSCIOUS): محتوای آن در برگیرنده تمام احساسات، افکار، ادراکات وآرزوهایی که ما (در زمان حال) از آنها آگاهی داریم (آگاهی در افکار جاری). (۱۰ درصد روان)
۲- نیمه خودآگاه و یا نیمه هشیار(SUBCONSCIOUS): در برگیرنده اطلاعات اندوخته شده و یا همان حافظه (سهل الوصول) و خاطرات ما میباشد که با کمی تلاش میتوانیم به محتویات آن دسترسی پیدا کنیم. (۱۰ تا ۱۵ درصد روان)
۳- ناخودآگاه و یا ناهشیار(UNCONSCIOUS): به منزله انباریست برای احساسات، عقاید، خواسته ها، امیال، خاطرات، آرزوها، رویاها، خیال پردازیهاو ترسهایی که به واسطه دردناک بودن، آزاردهنده بودن، اضطراب آور بودن، آسیب زا بودن، تعارض آمیز بودن، ناپسند بودن و یا شرم آور بودن سرکوب و واپس زده شده اند. مثل آرزوهای نامعقول، انگیزه های خشونت بار، امیال غیر اخلاقی، نیازهای خودخواهانه، امیال جنسی ناپسند، تجارب شرم آور وغیره. دسترسی مستقیم به محتویات ضمیر ناخودآگاه امکان پذیر نیست. اما ناخودآگاه ما هیچگاه محو نمیگردد و همواره در تعامل با خوداگاه بسر برده و تاثیر ونفوذ خود را بطور مستمر بروی اعمال و رفتار ما در خودآگاه اعمال میکند. به باور فروید بهترین راه دستیابی به ناخوداگاه تحلیل رویاهای فرد است. ناخوداگاه مسئول اغلب رفتارهای ما میباشد.(۷۵ تا ۸۰ درصد روان)
۴- غیر خودآگاه(NONCONSCIOUS): هرچیزی که ما از آن آگاهی نداریم، تجربه نکرده ایم ، با شخصیت ما یکپارچه نگردیده است و در هیچ کدام از سطوح روان ما جای ندارد.
فروید روان آدمی را به یک کوه یخ تشبیه میکند که در آن تنها خودآگاه قابل مشاهده و در دسترس است و بخش عمده آن در زیر سطح آب واقع است، یعنی نیمه هشیار و ناهشیار ما.
نکته: نهاد کاملا در سطح ناخودآگاه واقع است-خود عمدتا در سطوح نیمه خودآگاه و خودآگاه و اندکی در ناخودآگاه حضور دارد-فراخود در هر سه سطح نیمه خودآگاه، خودآگاه وناخودآگاه میتواند حضور داشته باشد.
مکانیسمهای دفاعی:
خود برای رهایی از اضطراب ناشی از عدم تامین نیازهای نهاد، که برآورده سازی آنها مجازات و تنبیه از سوی جامعه و وجدان را بدنبال دارد، به یک سری مکانیسمهای دفاعی متوسل میگردد. خصوصیات مشترک تمام این مکانیسمهای دفاعی شامل:
۱- اغلب اوقات بطور ناخوداگاه اعمال میگردند.
۲- معمولا با تحریف، انکار و تبدیل واقعیت توام بوده و موجب خود فریبی میگردند.
کارکردهای مکانیسمهای دفاعی شامل:
۳- محافظت از خود و ذهن خودآگاه و همچنین کاهش اضطراب، رنجش، درد، خشم، اندوه، سرخوردگی واسترس میباشد.
۴- آنها کمک به سازگاری و تطابق بهتر با شرایط و محیط پیرامون است. کنار آمدن با واقعیت.
۵- دور نگهداشتن سائق های نهاد از هوشیاری و حفظ آنها در ناخودآگاه.
۶- محافظت خود انگاره از خجالتزدگی و احساس گناه نزد دیگران.حفظ آبرو، اعتماد بنفس و عزت نفس نزد دیگران.
انواع اضطراب
۱- اضطراب واقعی(REALITY ANXIETY): ابتدایی ترین شکل اضطراب بوده و ریشه در واقعیت دارد. مثل ترس از سگ و یا ترس از تصادف قریب الوقوع و یا افتادن از نردبان.
۲- اضطراب روان رنجوری ویا نوروتیک(NEUROTIC ANXIETY):اضطرابهای برخاسته از ترسهای ناخوداگاه و چیرگی تکانه های نهاد بر شما(خود).نوعی اضطراب اخلاقی است که ترس از پیامدهای ابراز تکانه های نهاد پیشتر سرکوب شده ویا تنبیه شده را دربرمیگرد.(برخورد خود ونهاد)(ترسهای غیر واقعی)
۳- اضطراب اخلاقی(MORAL ANXIETY): اضطراب ناشی از، تخطی از قوانین اخلاقی و اجتماعی و نقض آنها، که به شکل احساس گناه و یا خجالت نمود می باد.(برخورد فرامن و نهاد)
مکانیسمهای دفاعی از دوران خردسالی آموخته گردیده و سرانجام بصورت عادت در می آیند. برخی از این مکانیسمها سازنده و انطباقی و برخی دیگر مخرب و غیر انطباقی میباشند که به آنها اشاره خواهیم کرد. استفاده افراطی و اغراق آمیز از این مکانیسمها منجر به روان رنجوری (اضطراب منتج شده ازرفتار ناهنجار کنترل بیش از حد غرایز) واختلالات روانی وشخصیتی در فرد میگردند.
چه زمانی مکانیسمهای دفاعی بیمار گونه و آسیب زا میشوند:
۱- استفاده افراطی، مکرر و اغراق آمیز از آنها.
۲- زمانی که دفاعها در حالت انعطاف ناپذیر، خشک و انحصاری بکار میروند.
۳- هنگامی که دفاعها شرایط کنونی را به شدت تحریف میکنند.
۴- استفاده از دفاعها منجر به پدید آمدن مشکلات جدی وعمده در روابط، دوستیها و لذت و برخورداری از زندگی سالم میگردد.
۵- دفاعها موجب تحریف احساسات و هیجانات گردیده و از ابراز سالم آنها جلوگیری میکنند.
استفاده از مکانیسمهای دفاعی بلوغ یافته پیامدهای زیر را بدنبال دارد:
سلامت عمومی بدن-سلامتی جسم وروان-بروز کمتر اختلالات روانی در فرد-دوستی و روابط پر مایه وسالم-رضایت شغلی-خوشی و شادکامی-تطابق عالی با شرایط و محیط.
تقسیم بندی مکانیسمهای دفاعی
۱- آسیب زا(PATHOLOGICAL): توانایی کنارآمدن با تهدیدات واقعی را از فرد سلب کرده و درک واقعیت را ناممکن میسازند. فرد در این حالت واقعیت را بازآفرینی و بازآرایی میکند. از نگاه ناظر استفاده از این دفاع ها جنون آمیز و نابخردانه است. مثل: انکار، تحریف، فرافکنی هذیانی.
۲- بلوغ نیافته و ناپخته(IMMATURE): در کودکان و بزرگسالان کاربرد دارد. اما از آنجایی که استفاده از آنها منجر به رفتارهای ناپسند و غیر قابل پذیرش اجتماعی میگردند، بزرگسالان استفاده از آنها را کنار می نهند. این دفاع ها بزرگسالان را در کنار آمدن بهینه با واقعیت ناتوان میسازند. از دید ناظر افرادی که به این دفاع ها متوسل میشوند معمولا بلوغ نیافته و غیر قابل دسترس می نمایند. استفاده مداوم از آنها مشکلات جدی را در کنار آمدن با واقعیت پدید می آورد. مثل: خیالپردازی، فرافکنی، خود بیمار انگاری، رفتار منفعل-پرخاشگر و برون ریزی.
۳- روان رنجور(NEUROTIC): در همه افراد شایع است. این دفاع ها در کوتاه مدت مفید بوده اما در بلند مدت منجر به مشکلاتی در روابط، شغل و کامیابی از زندگی میگردند. مثل: توجیه عقلی، واپس زنی، واکنش وارونه، جابجایی و گسستگی.
۴- بلوغ یافته (MATURE): این دفاع ها مقبول بوده و از بزرگسالان سالم سر میزند. این دفاع ها در سلامت روان افراد نقش تعیین کننده و مثبتی دارند. مثل: والایش، نوع دوستی، پیش بینی وشوخ طبعی .
متخصّصان بهداشت روانی برای بر چسب گذاری رفتارهای نا هنجار در یک نظام طبقه بندی به توافق رسیده اند. محصول این توافق تحت عنوان یک کتاب مرجع تخصصی، یعنی (DSM-IV) توسط انجمن روان پزشکی آمریکا منتشر شده است.
در DSM-IV، رفتارهای نا هنجار بر طبق شباهتها و تفاوتهای اصلی در شیوههایی که افرادِ مبتلا به اختلال روانی رفتار میکنند، طبقه بندی میشوند.
محتویات |
راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی (DSM) اختلالها را طبقه بندی میکند و توصیفهای دقیق و مفصل مفیدی را برای ارتباط در میان متخصصان ارائه میدهد. طبقه بندی DSM مزایا و معایبی دارد. مزایای این طبقه بندی عبارت اند از: توصیف نشانه ها، معیاریابی تشخیص و درمان و سهولت ارتباط بین متخصصان. با وجود این، امکان تشخیص نادرست نیز وجود دارد و هنگامی که روی فردی، برچسب "بیمار روانی" گذاشته میشود، این برچسب اغلب استمرار مییابد. همچنین افرادی با تشخیص اختلالهای روانی اغلب از تبعیض اجتماعی و اقتصادی رنج میبرند.
دیوید روزنهان برای پاسخ به این پرسش که بر چسب گذاری چه پیامد هایی دارد، هفت نفر از همکاران خود را استخدام کرد تا در این بررسی به او کمک کنند. تمام همدستان روزنهان از الگوی زیر پیروی کردند: آنها به بیمارستان مراجعه و از شنیدن صداهایی که میگفتند "خالی" شکایت کردند. آنها غیر از این شکایت و ارائهٔ اسامی و مشاغل جعلی به مصاحبه کننده اطلاعات درستی را دادند و طبیعی رفتار کردند. تمام این افراد در بیمارستانهای مختلف بستری شدند و روی تمام آنها به جز یک نفر، برچسب اسکیزوفرنی گذاشته شد. هنگامی که این شبه بیماران در بیمارستان بستری شده بودند، طبیعی رفتار کردند و هرگز نگفتند که صدا هایی را می شنوند. آنها با کارکنان بیمارستان به طور عادی صحبت میکردند و به طور طبیعی با بیماران رفتار میکردند. با وجود این، کارکنان بیمارستان، آنها را بیمار می پنداشتند و بر همین اساس با آنها رفتار میکردند. علی رغم رفتار بهنجار و همکاری کامل آنها با کارکنان بیمارستان، متوسط مدت زمان اقامت آنها در بیمارستان نوزده روز بود. در طی این مدت، چندین نفر از بیماران واقعی به این بیماران دروغین شک کرده بودند و متوجه شده بودند که آنها واقعاً بیمار روانی نیستند. در هنگام مرخص شدن این بیماران دروغین، در پروندههای آنها این تشخیص درج شده بود: "اسکیزوفرنی در حال بهبودی". هنگامی که برای یک بیمار، تشخیص اسکیزوفرنی مطرح میشود، این بر چسب شاخص اصلی فرد مورد نظر میشود و فردیت وی از دست میرود. یکی از بیماران دروغین گزارش کرد که پرستاری (که زن بود) در مقابل چندین بیمار مرد، دکمههای لباس خود را باز و به مرتب کردن لباس زیر خود اقدام کرد. وی قصد نداشت که کسی را تحریک کند، بلکه به طور ساده بیماران را به عنوان مرد و افراد واقعی نمی نگریست.
اگر به جای بر چسب گزاری بر روی این شبه بیماران از گزارشی از وضعیت روانی آنها استفاده میشد این اتفاقات نمی افتاد.
زمان و نحوه شکل گیری DSM
DSM شامل یک علامت تجاری ثبت میباشد که متعلق به انجمن روان پزشکان آمریکا APA م یباشد. و یکی از پرفروشترین انتشارات میباشد که سود زیادی را نصیب APA م یکند و نقطه عطف روانپزشکی جهان میباشد. خصوصاً اینکه بیشتر روزنامهها و مجلات از آن استفاده می کنند. در ایالات متحده آمریکا نیاز به جمع آوری اطلاعات انگیزه اولیه برای طبقه بندی اختلالات روانی به شمار می رفت. اولین اقدام برای جمع آوری اطلاعات درباره بیماریهای روانی در آمریکا، ثبت فراوانی یک طبقه از بیماریهای روانی تحت عنوان (کانایتی دیوانگی) در سرشماری سال ۱۸۴۰ بود. در سال ۱۸۸۰ بین هفت طبقه بیماری روانی متمایز قائل شدند که شامل (مانی، مالیخولیا، مونومانی (مشغولیت فکری بیمارگون، فلج ناقص، زوال عقل، می بارگی و صرع) میباشد. در سال ۱۹۱۷ کیمته آماری انجمن روانپزشکی آمریکا (انجمن پزشکی- روانشناسی آمریکا) همراه با کمیسیون حل بهداشت روانی طرحی تصویب کرد که جهت سرشماری برای بیمارستانهای روانی مورد استفاده قرار گرفت.
گرچه این سیستم بیشتر یک سیستم بالینی بود ولی در درجه نخست هنوز یک طبقه بندی آماری محشوب می شد. که بعداً چندین بار اصلاح شد.
در جنگ جهانی با توجه به حجم بالای گرفتاران به آسیبهای روانی، روانپزشکان آمریکا با سیل مراجعان مواجه شدند و ضرورت ارزیابی، اقدام و معالجه سربازان دیده شد. و مرکز این حرکت به دور از مؤسسات فکری و کلینیکهای سنتی بود. و ارتش آمریکا با تشکیل یک کمیته به وسیله روانپزشکان و سرتیپ ویلیام سی منیجر به طبقه بندی و ایجاد یک برنامه که medical ۲۰۳ نامیده می شد، اقدام کرد که در سال ۱۹۴۳ مثل یک اطلاعیه فنی وزارت جنگ اعلام شد و توسط همه نیروهای مسلح پذیرفته شد. و این طبقه بندی بسیار تحت تأثیر ختلالات رفتاری سربازان بود. مقارن با آن سازمان بهداشت جهانی ششمین چاپ ICD را منتشر کرد که برای اولین بار در آن اختلالات روانی گنجانده شده بود. ICD بسیار تحت تأثیر شدید مجموعه اصطلاحات اداره سربازان قرار داشت و شامل ۱۰ طبقه برای روان پریشها، ۹ طبقه برای روان رنجوریها و ۷ طبقه برای اختلالهای منش، رفتار و هوش بود.
کمیته مجموعه اطلاعات و آمار انجمن روانپزشکی آمریکا نخسه متفاوتی از ICD را به عنوان اولین چاپ راهنمای تشخیص آماری اختلالات روانی (DSM-I) در سال ۱۹۵۲ منتشر کرد.
|
بسم الله الرحمن الرحیم
مرکز مشاوره و خدمات روان درمانی
|
|
|
نام و نام خانوادگی..........................محل تولد...............شغل.............سن..........متأهل1 مجرد1
تعداد فرزندان................ مذهب...............سن پدر.................. بیماری جسمی یا غیرجسمی پدر....................................شغل پدر.......................................................................
سن مادر..................................................بیماری جسمی یاغیرجسمی مادر........................
شغل مادر................... نسبت پدر و مادر......................................................................
نوع ارجاع:داوطلب1 ارجاعی1 معلم 1 مدیر 1 مشاور 1 مربی 1 والدین1
آدرس-------------------------------------------------------------.تلفن--------------------
شکایت عمده :منبع اطلاعاتی
پدر1مادر1خواهر1برادر1 مراجع1معلم1 سایر منابع1...............................................
شکایت عمده: (Chief Complain)
شرح دوره ی فعلی بیمار:
سابقه ی دوره های قبلی بیماری(در صورت وجود):
سابقه ی بیماریهای جسمی و غیر جسمی(روانی):
نوع بیماری ....................نوع درمان....................بیمارستان..............سابقه بستری............داروی های مورد استفاده...........................................................................تاریخ...............................................................................................
دوره های رشد:فرزند خواسته1ناخواسته1چندمین حاملگی..........بیماریهای دوران بارداری...............
داروهای مصرف شده...............................................وجود ضربه یا تصادف...............................
طول دوران بارداری........مدت زایمان:طولانی1استفاده از وسایل جهت زایمان1طبیعی1
دوران نوزادی و سنین قبل دبستان تکلم:قبل از موقع1 به موقع 1با تأخیر1
بیماریهای دوران کودکی: تشنج1یرقان1 وسایر موارد.....................................................
فعالیت های حرکتی(نشستن، راه افتادن): قبل از موقع1 به موقع 1با تأخیر1
بازیها ، سر گرمیها وتعداد دوستان:انفرادی1گروهی1دوستان کم 1دوستی ندارد و ...................
کنترل ادراردر چه سالی:2سالگی1 3سالگی1 4سالگی1 5 سالگی1 و.................................
تغذیه :با شیر مادر1مناسب1 نامناسب1
روابط اجتماعی :خوب 1ضعیف1 روابط با خواهر و برادر:ناسازگار1 عادی1
خواب نوزادی: کم خواب1 پر خواب1 طبیعی1در کودکی: کم خواب1 پر خواب1 طبیعی1
یادگیری شعر وداستان: خوب 1ضعیف1 متوسط1
کودکستان: رفته است1 نرفته است1
رؤیاها و خواب:رؤیاهای تکرار شونده1 کابوس1 اختلال وحشت شبانه1 راه رفتن درخواب1
میزان ساعات خواب:پر خواب 1 کم خواب1 طبیعی1
سنین نوجوانی به بعد:مسائل خاص این دوره:عادی1 بحرانی1.زمینه ی مذهبی: پایبند1 عادی1 بی بندبار1علایق و سایر موارد7...........................................................................
معاینه وضعیت روانی:
1-توصیف کلی:
3ظاهرژولیده و نامرتب1عادی1عجیب و غریب1
3رفتار وفعالیت سایکو موتور:بیش فعالی1 تیک1 رفتارهای کلیشه ای1 لرزش1 کند1 معممولی1
3فعالیت کلامی 1غیرطبیعی1 طبیعی1 سریع1 کند1 پرفشار و هیجانی1 یکنواخت1 اکولالیا1
3نحوه ی برخورد با مصاحبه کننده:همکاری کننده 1دفاعی1 خصمانه1 توجه طلب1 محتاط1
2-خلق و عاطفه:
=خلق:افسرده1 معمولی1 سر خوش1
=عاطفه:بی تفاوت1 سطحی1 معمول1 شدید یا عمیق1
3- درک:
< خطاهای حسی دارد1 ندارد 1مسخ شخصیت دارد1 ندارد 1
<مسخ واقعیت دارد 1ندارد1 توهم ندارد1 دارد 1نوع توهم....................................................
تفکر:
جریان تفکر: طبیعی1 غیرطبیعی1
محصول کلامی:خود به خود جواب دادن1 فراوانی افکار1 پرش افکار1 تفکر سریع1 تفکر کند1 تردید آمیز جواب دادن1
تداوم فکر:انسداد کلام1 حاشیه پردازی1 حاشیه پردازی بدون برگشت به اصل موضوع 1
نقص های دیگر:تکلم بی ربط1 سالاد کلمات1 تداعی صوتی 1واژه سازی1
محتوای تفکر: طبیعی1 غیرطبیعی1
اشتغال ذهنی: ندارد1 دارد71موضوع اشتغال ذهنی :افکار خودکشی1وسواس فکری1وسواس عملی1
هذیان: دارد1 ندارد1 تفکر انتزاعی: دارد1 ندارد1
وضعیت حسی و شناختی:
هوشیاری:هوشیار 1خواب آلود1بهت1
جهت یابی:زمان دارد 1ندارد1 مکان دارد1 ندارد1 شخص دارد1 ندارد1
تمرکز:عادی 1ضعیف1
حافظه:حافظه ی دور :عادی 1ضعیف1 حافظه ی نزدیک: عادی 1ضعیف1حافظه فوری: عادی 1ضعیف1
اطلاعات عمومی: مناسب1 نامناسب1
قضاوتjudgment)) :
قضاوت اجتماعی :عادی 1ضعیف1 قضاوت آزمایشی: عادی 1ضعیف1
بینش:( insight)
کاملاً دارد1 تا حدودی دارد1 اصلاً ندارد1
قابلیت اعتماد: چنددرصد؟....................................................................................................
وضعیت تحصیلی: ابتدایی :خوب1 متوسط 1ضعیف1 راهنمایی: خوب1 متوسط 1ضعیف1 دبیرستان: خوب1 متوسط 1ضعیف1
درآمد خانواده: کافی1 ناکافی1
حوادث و تغییرات مهم در زندگی (از دست دادن عزیز،طلاق،وسایر موارد):
Final Diagnosis:
Axis I8………………………………………………………………………………..
.............................................................................اختلال شخصیت وعقب ماندگی Axis II88
...............................................................................................بیماری های جسمیAxis II8I
............................................................استرسهای روانی-اجتماعی فرد و نوع استرسAxis VI8
بالاترین سطح فعالیت درقبل از بروز مشکل: خوب1 متوسط 1 ضعیف1 Axis V8
یافته های مثبت:.........................................................................................................
آزمونهای اجرا شده و نتایج آنها:
طرح درمانی پیشنهادی و تعداد تخمینی جلسات مورد نیاز:
سایر موارد بررسی و خلاصه ی شرح آن:
ارجاع به:
نام ونام خانوادگی مصاحبه کننده:
طراح و تهیه کننده فرم مصاحبه:علی قوام دانشجوی کارشناسی ارشد روان شناسی بالینی
- مصاحبه بینشگرا و مصاحبه علامت گرا
- چهار جزء مصاحبه
- رویکرد چند مرحلهای به مصاحبه
- مصاحبه اختصاصی ویژه اختلال
* مصاحبه دارای چهار بعد یا چهار جزء است:
- رابطه
- تکنیک
- وضعیت روانی
- تشخیص
1- انواع مصاحبه از نظر متخصصان بهداشت
روانی :
- مصاحبه بینش گرا (روان پویایی)
- مصاحبه علامت گرا(توصیفی)
* مصاحبه بینش گرا :
این مصاحبه بر این نظر است که:
- تعارضات عمیقی که اغلب مربوط به دوران کودکی است به عوامل مزمن و آسیب زا تبدیل می شوند.
- این عوامل بر درون و ذهن فرد صدمه میزند، اعمال و فعالیتهای او را مختل میکند، ادراک وی را تخریب میکند.
- و باعث بیماری، رفتارهای ناسازگارانه و رنج و ناراحتی فرد میشود.
- در این مصاحبه تلاش میشود پرده از تعارضات ناخودآگاه برداشته و این تعارضات به سطح آگاهی بیمار آورده شوند با این هدف که بیمار بتواند آنها را حل کند.
- معمولاً بیمار با استفاده از مکانیزمهای دفاعی ناخودآگاه در مقابل شرح و بیان این تعارضات مقاومت میکند.
-بنیانگذار این نظریه زیگموند فردید است.
*روشهایی که در مصاحبه بینش گرا استفاده میشوند:
- تعبیر رویا و تداعی آزاد بیمار
- جستجو و کشف اضطراب ها
-رویا رو کردن بیمار با رفتارهایی که نسبت به درمانگر و دیگران ابراز می کند.
-مشخص کردن دفاعها تحلیل مقاومت بیمار نسبت به بحث در مورد تعارض هایش
*هدف مصاحبه گر :
هم تشخیص و هم درمان
مصاحبه علامت گرا:
* مفهوم مصاحبه علامت گرا: اختلالات روانپزشکی که به صورت:
-مجموعه ای از علائم، نشانه ها و رفتارها ظاهر شده
-دورهای مشخص و قابل پیشبینی دارد
-واکنش مشخص و خاصی نسبت به درمان نشان میدهند.
- معمولاً یک رخداد خانوادگی میباشد(وراثت و یادگیری نقش دارد)
-طبقه بندی بیشتر بر اساس ملاکهای بالینی است تا بر اساس آسیب زیر بنای فرض شده
* هدف مصاحبه علامت گرا:
- طبقه بندی شکایت ها و رفتارهای ناسازگارانه غیرانطباقی، براساس تشخیص معینی است با استفاده از ملاک های DSM-IV، چنین تشخیصی کمک می کند تا سیر آینده بیماری مشخص شود و موثرترین روشهای درمانی بطور تجربی انتخاب شوند در حالی که در مورد علل بیماری صحبتی به میان نمی آید.
*روش مصاحبه علامت گرا:
- مشاهده رفتارهای
بیمار و برانگیختن وی برای توصیف دقیق مشکلاتش می باشد.
- سپس به منظور تشخیص توصیفی(اختلالات محور I و II در DSMIV) مشاهداتش را به زبان نشانه ها و علائم ترجمه می کند.
- همچنین،مهارت های مقابله ای و سازگاری بیمار و طریقه شخصی مواجهه بیمار با اختلالاتش را ارزیابی می کند.
- و وضعیت پزشکی بیمار و مشکلات روانی- اجتماعی و محیطی بیمار را بررسی میکند.
*بطور خلاصه می توان گفت:
- مصاحبه بینش گرا با رویکردی تفسیری، علائم و نشانه ها و رفتارهای بیمار را توضیح میدهد.
- مصاحبه علامت گرا با رویکرد توصیفی، علائم و نشانه ها را به ملاک های اختلال، طبقه بندی میکند.
*اگر بخواهیم بیماری را بصورت تلفیقی از دو مصاحبه درمان کنیم باید گفت:
- ابتدا از طریق مصاحبه علامت گرا و با استفاده از ملاکهای شخصی محور I و II در DSMIV یک بیماری اساسی روانپزشکی و اختلال شخصیت تشخیص داده میشود.
- چنانچه بعد از درمان هنوز تعارض های بین فردی ادامه داشت یا به سطح آگاهی رسید. در مرحله دوم مصاحبه گر میتواند مصاحبه بینش گرا را شروع کند و به این ترتیب مصاحبه علامت گرا را کامل کند.
2-چهار جزء مصاحبه :
در مصاحبه تشخیص بیمار را در چهار بعد بررسی میکنیم.
- منظور از رابطه چگونگی برقراری ارتباط بین بیمار و مصاحبه گر است.
- در مصاحبه بینش گرا، مفهوم رابطه براساس الگوی انتقال و انتقال متقابل است بنابراین تکرار روابط کودکانه در گذشته در جریان مصاحبه جستجو میشود.
- در مصاحبه علامت گرا (توصیفی)، مفهوم رابطه را شامل: تعامل بین مصاحبه گر و بیمار می دانند که از درک و فهم بسوی اعتماد پیشرفت میکند.
- منظور از تکنیک، شیوه هایی است که مصاحبه گر استفاده میکند تا رابطه را ایجاد کند و اطلاعات را کسب کند.
- مصاحبه گر بینشگر
از تکنیکهایی مثل تداعی آزاد، رویاروکردن و تفسیر استفاده می کند تا تعارضات
ناخودآگاه را آشکار کند.
- مصاحبه علامت گرا بر تکنیک هایی تاکید دارد تا علائم و نشانه ها، رفتارها و اختلال در کارکردهای روانی را ارزیابی کند.
- منظور از وضعیت روانی، حالت کلی روانی فرد به هنگامی است که با او صحبت میشود.
- باید توجه شود که آیا پاسخ های مراجع واضح اند یا مهم، یادآوری سریع است یا آهسته، بیمار عصبانی است یا خوشحال، بدبین پنهان کار است یا راحت درک، افکار واقعگرانه اند یا عجیب و غریب.
- مصاحبه گر علامت گرا بر کارکردهایی مانند رفتار روانی حرکتی، گفتار، تفکر، عاطفه، خلق و محتوای فکر، حافظه، جهت یابی بینش و قضاوت متمرکز میکند.
- مصاحبه بینش گرا، مکانیزمهای دفاعی و تعارضات زمینه ای را هم مشخص میکند.
- هر چه مصاحبه گر درباره ی توانایی ها، نقاط ضعف، ناراحتی ها و رنج های بیمار بیشتر بداند، بهتر میتواند یک تشخیص صحیح و دقیق را مطرح کند.
- این بستگی دارد به باتجربه بودن مصاحبه گر، هر چه مصاحبه گر با تجربه تر باشد و هرچه در مورد اختلالات، عوامل استرس زا و مهارتهای مقابله ای بیشتر بداند بهتر می تواند، آنها را ارزیابی کند.
- مصاحبه بینش گرا: تشخیص به منظور فرمول بندی روان پویایی، تعارض ها و الگوهای رفتاری ناخودآگاه مشخص میشوند.
- مصاحبه علامت گرا: تشخیص، مجموعه ای از علائم و نشانه هایی که با ملاک های تشخیصی اختلالات معیاربندی شده متناسب باشند جمع آوری میشوند.
3-رویکردهای چند مرحله ای
- مصاحبه فرآیندی است که در زمان حال رخ میدهد.
- مصاحبه به سه مرحله تقسیم میشود: (شروع و بازگشایی- مرحله میانی- مرحله پایانی مصاحبه)
- مصاحبه گر بیمار را آماده میکند رابطه را ایجاد میکند و بیمار را برای وظیفه اصلی مصاحبه آماده میکند.
- بیشترین زمان مصاحبه را به خود اختصاص می دهد.
- مصاحبه گر، بیمار را برای تمام شدن مصاحبه آماده میکند، او مطالب بسیار هیجان انگیز را مطرح نمی کند.
- آنچه از مصاحبه بدست آورده و همچنین دورنمایی از آینده بیمار را به طور خلاصه در اختیار بیمار قرار می دهد.
- آماده کردن و غربال مشکل
- پیگیری نظرات اولیه
- تاریخچه روانپزشکی
- تشخیص پسخوراند
- پیش آگهی و تعیین برنامه درمانی
4-مصاحبه اختصاص ویژه اختلال
- پیامد کوتاه مدت: باید توجه داشت که آیا بیمار در فرایند مصاحبه شرکت میکند و اطلاعات مناسب و سودمندی میدهد.
- پیامد بلندمدت: آیا بیمار بعد از اولین جلسه در درمان همکاری دارد و کارکردهایش بهبود یافته آیا رویکرد به کار گرفته شده موثر بوده یا خیر؟
یکی از بهترین روش های جمع آوری اطلاعات برای متخصصان روان شناسی و مشاوره مصاحبه است . در سال 1950 کارل راجرز روان شناس بزرگ معاصروتعدادبسیاری ازروان شناسان معروف ادعاکردندکه نتیجه یک ساعت مصاحبه بالینی دقیق دربعضی مواردبرابر بامجموعه ای کامل ازتستهای روانی است.اهمیت کاربرد مصاحبه بالینی به دلیل صرفه جویی دروقت
توانایی اجرای یک مصاحبه بالینی (Clinical Interriew) جامع نخستین و اساسی ترین گام در ارزیابی و درمان مراجع است. برای اجرای یک مصاحبه موثر و کارآمد ، متخصصان بهداشت روانی باید اصول اساسی و زیر بنایی فرایند را بدانند. بطور کلی مصاحبه دارای چهار بعد و پنج مرحله است. ابعاد مصاحبه شامل رابطه (Rapport) ، تکنیک (Technique)، وضعیت روانی (ental Status) و تشخیص (Diagnosis) است. مراحل مصاحبه نیز شامل سه مرحله کلی شروع و بازگشایی (آماده کردن و غربال مشکل) ، مرحله میانی (شامل پیگیری نظریات اولیه ، اخذ تاریخچه روان پزشکی ، ارائه تشخیص و پسخوراند) و مرحله پایانی (پیش آگهی و تعیین برنامهدرمانی) است.
منظور از رابطه چگونگی برقراری ارتباط بین مراجع و مصاحبهگر است. این ویژگی مشترک همه رواندرمانیها (Psychotherapy) است. در واقع ایجاد یک رابطه درمانی خوب بین درمان گر یا مصاحبهگر و (مراجع) از شرایط مهم برای پیشرفت درمانی است. اگر به هر دلیلی مراجع نسبت به درمانگر نگرش منفی پیدا کند، احتمال میرود که با حاضر نشدن بیمار در جلسه ، فرایند درمان قبل از موعد مقرر قطع شود، یا پیشرفت درمانی کمی حاصل آید.
منظور از تکنیک شیوههایی است که مصاحبهگر (درمانگر) استفاده میکند، تا رابطه درمانی را ایجاد کند و اطلاعات را کسب نماید. دامنه تکنیکها متفاوت است از سوالات باز تا سوالات بسته از تفسیر تا بازپرسی. این تکنیکها در واقع ابزاری هستند که به مصاحبهگر (درمانگر) این امکان را میدهند تا با هر شخصی به شیوه خودش صحبت کند، و اطلاعات لازم را کسب نماید.
منظور از وضعیت روانی حالت کلی روانی بیمار (مراجع) در زمانی است که با او صحبت میشود. آیا پاسخهای بیمار واضح هستند یا مبهم؟ بیمار عصبانی است یا خوشحال؟ بدبین است یا اعتماد کننده؟ افکار او چگونهاند
تشخیص و...
تشخیص آخرین بعد ، از مصاحبه بالینی است. هر چه مصاحبهگر (درمانگر) درباره تواناییها ، نقاط ضعف ، ناراحتیها و رنجهای بیمار (مراجع) بیشتر بداند، بهتر میتواند یک تشخیص صحیح و دقیق را مطرح کند.
|
وضعیت روانی و شرح حال |
نبودن اطلاعات |
وجود دارد |
وجود ندارد |
| |||||||||
|
علت مراجعه |
گزارش دقیق از مشکلات موجود به ترتیب آنها ( تاریخهای مهم) |
|
|
|
| ||||||||
|
ذکر وقایع مهم ( نقل قول مستقیم از خود مراجع یا منابع دیگر داخل گیومه) |
|
|
|
| |||||||||
|
بیان مختصر علت مشکل بیماری یا بستری شدن |
چرا ؟
چگونه ؟ |
|
|
|
| ||||||||
|
بیماری فعلی |
بیان کامل و جزء به جزءمشکل یا بیماری و علائم آن اززمان شروع تازمان حال |
|
|
|
| ||||||||
|
ذکر ترتیب پیدایش علائم گوناگون بطور تقریبی و شرایط زندگی و واکنش های بیمار نسبت به آن در تمام طول بیماری |
|
|
|
| |||||||||
|
ذکر درمان های قبلی انجام شده و اثرات آنها |
|
|
|
| |||||||||
|
ذکر سن در زمان شروع بیماری و نحوه رشد آنها ( تدریجی یا ناگهانی حاد شده ) |
|
|
|
| |||||||||
|
ذکر حوادث پیش از بیماری |
|
|
|
| |||||||||
|
ذکر شدت علائم و توصیف تغییرات ایجاد شده در ارتباطی که بیمار با مردم دارد |
زندگی اجتماعی |
|
|
|
| ||||||||
|
جنسی |
|
|
|
| |||||||||
|
شغلی |
|
|
|
| |||||||||
|
چگونگی پیدایش اختلال هایی که در بیمار از بدو شروع بیماری وجود دارد به تشخیص مشاور |
خواب |
|
|
|
| ||||||||
|
اشتها |
|
|
|
| |||||||||
|
وزن |
|
|
|
| |||||||||
|
اجابت مزاج |
|
|
|
| |||||||||
|
تاریخچه خانواده
|
بیماری ارثی ، اختلالات ، خودکشی ، اعتیاد |
مادر |
|
|
|
| |||||||
|
پدر |
|
|
|
| |||||||||
|
خواهران |
|
|
|
| |||||||||
|
برادران |
|
|
|
| |||||||||
|
سایر اقوام |
|
|
|
| |||||||||
|
چگونگی ارتباط مراجع با پدر،مادر و ... |
پدر |
|
|
|
| ||||||||
|
مادر |
|
|
|
| |||||||||
|
وضعیت شخصی |
|
|
|
||||||||||
|
واکنش مراجع به فوت و جدایی از والدین |
1359 |
|
|
|
| ||||||||
|
دوره های جدایی مراجع در دوران کودکی و مدت و شرایط این جدایی از پدر و مادر |
|
|
|
| |||||||||
|
تعداد زایمانهای مادر |
|
|
|
| |||||||||
|
ذکر تعداد بچه های سقط شده یا مرده |
|
|
|
| |||||||||
|
استرس های ناشی از علل اقتصادی و عاطفی و یا جدایی از خویشاوندان نزدیک و سن مراجع در آن زمان |
|
|
|
| |||||||||
|
ارتباط عاطفی بین خانواده |
|
|
|
| |||||||||
|
حوادث مهم خانوادگی در طول زندگی مراجع |
|
|
|
| |||||||||
|
وضعیت روانی و شرح حال |
نبودن اطلاعات |
وجود دارد |
وجود ندارد | ||||||||||
|
تاریخچه شخصی |
رشد دوران نوزادی و خردسالی |
مدت آبستنی مادر |
|
|
| ||||||||
|
زمان و محل تولد |
|
|
| ||||||||||
|
وزن تولد |
|
|
| ||||||||||
|
موارد غیر طبیعی زمان تولد یا دوران حاملگی |
|
|
| ||||||||||
|
نوع تغذیه و سلامت |
|
|
| ||||||||||
|
زمان دندان دراوردن |
|
|
| ||||||||||
|
حرف زدن |
|
|
| ||||||||||
|
راه رفتن |
|
|
| ||||||||||
|
چگونگی کنترل ادرار و مدفوع |
|
|
| ||||||||||
|
رفتار دوران کودکی |
ناراحتیهای خواب |
کابوس |
|
|
| ||||||||
|
راه رفتن در خواب |
|
|
| ||||||||||
|
شب ادراری |
|
|
| ||||||||||
|
نحوه کنترل ادرار و مدفوع در روز |
|
|
| ||||||||||
|
لکنت زبان |
|
|
| ||||||||||
|
تیک |
|
|
| ||||||||||
|
شکلک درآوردن |
|
|
| ||||||||||
|
رفتار غیر عادی |
|
|
| ||||||||||
|
دردهای شکمی |
|
|
| ||||||||||
|
ترس |
|
|
| ||||||||||
|
کمرویی |
|
|
| ||||||||||
|
اطاعت بیش از حد و یا سرپیچی |
|
|
| ||||||||||
|
پرخاشگری |
|
|
| ||||||||||
|
بد خلقی |
|
|
| ||||||||||
|
شیطنت |
|
|
| ||||||||||
|
ستیزه جویی |
|
|
| ||||||||||
|
گریز از مدرسه |
|
|
| ||||||||||
|
ارتکاب جرم |
|
|
| ||||||||||
|
عدم توانایی در ایجاد رابطه دوستانه |
|
|
| ||||||||||
|
واکنش نسبت به جدایی والدین |
|
|
| ||||||||||
|
تاریخچه تحصیلی |
|
|
| ||||||||||
|
رشد عاطفی |
آرامش |
|
|
| |||||||||
|
برانگیختگی |
|
|
| ||||||||||
|
هیجان |
|
|
| ||||||||||
|
میزان ترس |
|
|
| ||||||||||
|
رشد اجتماعی |
درجه سازگاری |
|
|
| |||||||||
|
پذیرش |
|
|
| ||||||||||
|
اعتماد به نفس |
|
|
| ||||||||||
|
اعتقادات |
|
|
| ||||||||||
|
وضعیت روانی و شرح حال |
نبودن اطلاعات |
وجود دارد |
وجود ندارد | ||||||||||
|
تاریخچه شخصی |
تاریخچه اشتغال |
( سن شروع |
|
|
| ||||||||
|
نوع |
|
|
| ||||||||||
|
مدت |
|
|
| ||||||||||
|
دستمزد |
|
|
| ||||||||||
|
رضایت |
|
|
| ||||||||||
|
نوجوانی |
|
|
|
| |||||||||
|
تاریخچه جنسی |
سن بلوغ |
|
|
| |||||||||
|
واکنش های تمایلات |
|
|
| ||||||||||
|
تجارب جنسی |
|
|
| ||||||||||
|
ناتوانی |
|
|
| ||||||||||
|
سرد مزاجی |
|
|
| ||||||||||
|
تاریخچه خانواده |
|
|
|
| |||||||||
|
تاریخچه طبی |
سلامت دوران کودکی |
|
|
| |||||||||
|
عفونت ها |
|
|
| ||||||||||
|
تشنج « ترومی » |
|
|
| ||||||||||
|
بیهوشی |
|
|
| ||||||||||
|
اعمال جراحی |
|
|
| ||||||||||
|
صدمه به سر |
|
|
| ||||||||||
|
تصادفات |
|
|
| ||||||||||
|
بستری شدن |
|
|
| ||||||||||
|
درجه سلامت روانی مراجع قبل از بیماری فعلی |
|
|
| ||||||||||
|
عادات شخصی |
نحوه غذا خوردن |
|
|
| |||||||||
|
خوابیدن |
|
|
| ||||||||||
|
بازی |
|
|
| ||||||||||
|
تفریح و کار کردن |
|
|
| ||||||||||
|
امور جنسی |
|
|
| ||||||||||
|
مصرف مواد |
|
|
| ||||||||||
|
سابقه رفتارهای ضد اجتماعی |
|
|
| ||||||||||
|
وضع اقتصادی و اقتصادی در حال حاضر |
|
|
| ||||||||||
|
استرسهای اخیر |
|
|
| ||||||||||
|
فقدانها |
|
|
| ||||||||||
|
ناامیدیها |
|
|
| ||||||||||
|
داغ دیدگیها |
|
|
| ||||||||||
|
واکنش به حوادث |
|
|
| ||||||||||
|
گرفتاری در منزل |
|
|
| ||||||||||
|
درگیری |
|
|
| ||||||||||
|
همسایگان |
|
|
| ||||||||||
|
وضعیت روانی و شرح حال |
نبودن اطلاعات |
وجود دارد |
وجود ندارد | ||||||||||
|
روان نما (ساختار معاینه روانی)
|
وضعیت ظاهری و رفتار کلی در نخستین برخورد |
|
|
| |||||||||
|
حالت قیافه |
قیافه درهم و ماتم زده |
|
|
| |||||||||
|
چشمان بی فروغ |
|
|
| ||||||||||
|
طرز راه رفتن |
|
|
| ||||||||||
|
لباس پوشیدن |
سر و وضعی پریشان |
|
|
| |||||||||
|
ژولیده |
|
|
| ||||||||||
|
ادا و اطوار |
|
|
|
| |||||||||
|
انجام حرکات |
شکلک |
|
|
| |||||||||
|
بی حالی و ماتی |
|
|
| ||||||||||
|
نظافت |
|
|
| ||||||||||
|
آرایش موها |
|
|
| ||||||||||
|
استفاده از زیورآلات |
|
|
| ||||||||||
|
رفتــــار کلی |
ارام |
|
|
| |||||||||
|
بی قرار |
|
|
| ||||||||||
|
کند |
|
|
| ||||||||||
|
مردد |
|
|
| ||||||||||
|
آگاهی به رفتار |
|
|
| ||||||||||
|
هوشیاری |
|
|
| ||||||||||
|
تکـلّــــــم |
آهنگ صدا |
|
|
| |||||||||
|
پر حرفی |
|
|
| ||||||||||
|
کم حرفی |
|
|
| ||||||||||
|
سکوت زیاد یا کم |
|
|
| ||||||||||
|
صحبت های خود به خودی |
|
|
| ||||||||||
|
سریع |
|
|
| ||||||||||
|
آهسته |
|
|
| ||||||||||
|
با تأخیر |
|
|
| ||||||||||
|
فوری |
|
|
| ||||||||||
|
ربط به موضوع |
|
|
| ||||||||||
|
بی ربطی |
|
|
| ||||||||||
|
بدون ترتیب |
|
|
| ||||||||||
|
شل و با فاصله |
|
|
| ||||||||||
|
همراه با سکوت های ناگهانی |
|
|
| ||||||||||
|
جواب نامناسب |
|
|
| ||||||||||
|
الفاظ عجیب |
|
|
| ||||||||||
|
پرش افکار |
|
|
| ||||||||||
|
اختلال تداعی |
|
|
| ||||||||||
|
نئولوژیسم ( واژه سازی بی معنی ) |
|
|
| ||||||||||
|
وضعیت روانی و شرح حال |
نبودن اطلاعات |
وجود دارد |
وجود ندارد | ||||||||||
|
احساس (عاطفه و خلق ) |
ناهماهنگ با محتوای فکر |
|
|
|
| ||||||||
|
نااستواری افزایش یافته عاطفه |
|
|
|
| |||||||||
|
خلق مسلط عبارتست از : |
افت کرده – ملال آور – ملایم |
|
|
| |||||||||
|
شنگولی – سرخوشی |
|
|
| ||||||||||
|
خشم – خصومت |
|
|
| ||||||||||
|
اصطراب – ترس – بیم |
|
|
| ||||||||||
|
افسردگی – غمگینی |
|
|
| ||||||||||
|
اظهار نظر در مورد در احساس : | |||||||||||||
|
ادراک |
خطاهای حسی |
|
|
| |||||||||
|
توهم های شنیداری |
|
|
| ||||||||||
|
توهم های دیداری |
|
|
| ||||||||||
|
سایر انواع توهم ها |
|
|
| ||||||||||
|
اظهار نظر درباره ادراک : | |||||||||||||
|
تفکّر |
کارکرد هوشی |
سطح مختل هشیاری |
|
|
| ||||||||
|
فراخنای مختل توجه - حواسپرت |
|
|
| ||||||||||
|
تفکر انتزاعی مختل |
|
|
| ||||||||||
|
توانایی محاسبه مختل |
|
|
| ||||||||||
|
هوش مختل |
|
|
| ||||||||||
|
جهت یابی (تشخیص موقعیت) |
جهت یابی مختل نسبت به شخص جهت یابی مختل نسبت به مکان جهت یابی مختل نسبت به زمان |
|
|
| |||||||||
|
حافظه |
حافظه نزدیک مختل |
|
|
| |||||||||
|
حافظه دور مختل |
|
|
| ||||||||||
|
بینش |
وجود مشکلات روانی را انکار می کند |
|
|
| |||||||||
|
شرایط یا دیگران را به خاطر مشکلات سرزنش می کند |
|
|
| ||||||||||
|
قضاوت |
ناتوانی در تصمیم گیری های عادی |
|
|
| |||||||||
|
کنترل تکانه مختل |
|
|
| ||||||||||
|
محتوای تفکر |
وسواس های فکری |
|
|
| |||||||||
|
وسواس های عملی |
|
|
| ||||||||||
|
هراس ها |
|
|
| ||||||||||
|
مسخ شخصیت |
|
|
| ||||||||||
|
فکر خودکشی |
|
|
| ||||||||||
|
فکر دگرکشی |
|
|
| ||||||||||
|
هذیانها |
|
|
| ||||||||||
|
جریان تفکر |
آشفتگی تداعی |
|
|
| |||||||||
|
اظهار نظر درباره تفکر : تشخیص : ...............................................
| |||||||||||||
تهران، ۱، ۲ و ۳ اسفند ۱۳۹۱
انجمن روانشناسی ایران چهارمین کنگره خود را در اسفندماه امسال برگزار خواهدکرد. تم اصلی کنگره «روانشناسی در خدمت علوم و جامعه» است. هدفهای اصلی این کنگره عبارتند از: ۱) مروری بر رابطه روانشناسی و سایر علوم و تلاش در راستای استحکام این رابطه و ۲) مروری بر خدمات روانشناسی به جامعه و تلاش در راستای استحکام این رابطه. همچنین کنگره در پی آن است که همانند کنگرههای گذشته فرصتی برای هماندیشی، ارتباط و همکنشی روانشناسان و سایر علاقمندان این حوزه از سراسر ایران فراهم آورد. هیچکس به اندازه خود روانشناسان مسئول واکاوی شکافها و کم و کسرهای روانشناسی نیست و برآنیم که در این کنگره به این هدف نیز دست یازیم.
با توجه به مضمون اصلی این کنگره، محورهای کنگره عبارتنداز: روانشناسیو: عصبپژوهی، صنعت، ورزش، سالمندی، سلامت، جمعیتهای خاص، حقوق، فرهنگ، فضای مجازی، آلودگیهای کلان شهرها، ارتقاء سلامت عمومی، پیشگیری، سنجش و اندازهگیری،آسیبهای اجتماعی،علوم تربیتی، تشخیص و درمان، علوم مشاوره، علوم ژنتیک، رفتار سازمانی، بیماریهای خاص، سایر علوم، و البته سایر موضوعات مرتبط با روانشناسی.
شرکتکنندگان در این کنگره از امتیاز بازآموزی طبق قوانین سازمان نظام روانشناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران برخوردار خواهند شد و گواهی شرکت در کنگره، کارگاههای جانبی یا ارائه مقاله، از سوی انجمن روانشناسی ایران نیز به شرکتکنندگان و برگزارکنندگان اهدا میشود. متن کامل مقالات ارایه شده در کنگره در نشریههای علمی پژوهشی روانشناسی معاصر و Iranian Journal of Psychologyچاپ خواهد شد.
برگزارکنندگان کنگره برآنند تا با دعوت از سخنرانان کلیدی، برگزاری میزگردها، کارگاهها، گردهماییهای فرهنگی، جلسات ملاقات با خبرگان، صبحانه کاری، ویدئو کنفرانس، و نیز برگزاری نمایشگاه و غرفههای تخصصی در حاشیه کنگره، فضایی پربار بهلحاظ علمی و بالنده از نظر فرهنگی را برای حضور شما فراهم آورد.
بنا بر انتخاب هیأت مدیره انجمن روانشناسی ایران، دبیری علمی چهارمین کنگره را سرکار خانم دکتر لادن فتی عهدهدار خواهند شد.
همچنین در کنگره چهارم انجمن روانشناسی ایران قصد داریم بخشی تحت عنوان تاریخ روانشناسی ایران اختصاص دهیم. لذا چنانچه از پیشکسوتان و بنیانگذاران رشته روانشناسی ایران، عکس، خاطره یا دستنوشتهای دارید آن را به آدرس khabaripa@gmail.comارسال نمایید تا بتوانیم با کمک شما یادی از این بزرگان کرده باشیم
آدرس وبگاه کنگره:http://www.ipac4.ir
آخرین مهلت ارسال چکیده مقالات: ۳۰ آبان ماه
![]()
تعريف اختلالات رواني:
تعريف اصطلاح اختلال رواني مانند هر اصطلاح ديگر دشوار است و هر تعريفي استثناهايي دارد. در چهارمين نسخه راهنماي تشخيصي و آماري اختلالات رواني (انجمن روان پزشكي آمريكا، 1994) يا DSM-IV كه نظام تشخيصي رسمي اختلالات رواني آمريكا محسوب مي شود، در خصوص اختلال رواني گفته شده است كه: «اختلال رواني يك سندرم يا الگوي رفتاري يا روان شناختي داراي اهميت باليني است كه فرد دچارش مي شود و توام با ناراحتي يا ناتواني و يا افزايش خطر درد، مرگ، رنج، ناتواني و از دست رفتن آزادي است. در ضمن اين الگو يا سندرم نبايد قابل انتظار و پاسخي فرهنگي به يك واقعه خاص باشد. اين الگو يا سندرم با هر علت اوليه اي بايد تظاهر يك بد كاري رفتاري، روان شناختي يا زيست شناختي قلمداد شود. رفتار انحرافي و تعارض هاي فرد و جامعه اختلال رواني محسوب نمي شود مگر آن كه انحراف يا تعارض مورد نظر نشانه نوعي بدكاري در فرد باشد». [1]
DSM-IV اختلال رواني را بدين گونه تعريف كرده است. «هر اختلال رواني به عنوان نشانگان يا الگوي رفتاري يا رواني قابل ملاحظه باليني در نظر گرفته شده است كه در يك فرد ظاهر مي وشد و با ناراحتي فعلي يا ناتواني و يا از دست دادن آزادي رابطه دارد. بعلاوه اين نشانگان يا الگو نبايد در واكنش به رويداد خاصي باشد كه از لحاظ فرهنگي موجه و مورد انتظار است مانند مرگ يك فرد محبوب، علت اوليه اين اختلال هر چه باشد بايد آن را در حال حاضر به عنوان جلوه كژكاري رفتاري – رواني يا زيستي در فرد تلقي كرد. رفتار انحرافي و تعارضهايي كه به طور عمده ميان فرد و جامعه بروز مي كند در صورتي اختلال- رواني تلقي مي شوند كه همانگونه كه به آن اشاره شد نشانه اي از يك كژ رفتاري در فرد باشند». [2]
«اختلال رواني سندرم (يا مجموعه اي از رفتارهايي نابهنجار) كه با ناراحتي، ناتواني يا افزايش خطر بروز مشكلات همراه است». [3]
در اين تعاريف چند نكته مهم وجود دارد:
1- سندرم (مجموعه اي از رفتارهاي نابهنجار) بايد با ناراحتي، ناتواني يا افزايش خطر بروز برخي مشكلات توام باشد؛
2- اختلال رواني معرف بدكاري در فرد است؛
3- تمام رفتارهاي انحرافي يا تعارض هاي فرد با جامعه، علامت بيماري رواني نيستند.[4]
تاريخچه اختلالات رواني:
روان شناسان آسيب رواني به علل ايجاد رفتارهاي انحرافي علاقه مند هستند. جستجوي اين علل سالهاست كه ادامه يافته است. پيش از عصر جسارتهاي علمي، تمامي حوادث تأثير گذار خوب و بدي كه خارج از اختيار انسان بود عللي فوق طبيعي در نظر گرفته مي شد. رفتارهايي هم كه ظاهراً خارج از مهار فرد بود، تفسير مشابهي مي گرفت. بسياري از فلاسفه، متخصصان الهيات و پزشكاني كه روان آزرده افراد را تحت بررسي قرار مي دادند، بر اين باور بودند كه انحراف مزبور بازتاري است از ناخشنودي خدايان از فرد، يا تسخير شدن توسط اهريمنان. [5]
اين اعتقاد كه موجودي اهريمني، نظير شيطان، ممكن است در درون فرد به ستيز برخيزد و ذهن و بدن او را به تسخير در آورد، ديو شناسي ناميده مي شود. در ميان عبريان چنين تصور مي رفت كه وقتي خداوند در نتيجه غضبي كه مي كرد دست از حمايت فرد بر مي داشت، فرد توسط ارواح پليد تسخير مي شد. براساس اين باور كه رفتار نابهنجار ناشي از تسخير شدگي است، درمان آن غالباً شامل جن گيري بيرون راندن ارواح شيطاني به مدد سرودهاي مذهبي يا شكنجه مي گرديد. [6]
مورخان در مجموع اظهار كرده اند كه با مرگ جالينوس آخرين پزشك بزرگ يوناني و عهد كلاسيك، دوران تاريكي در پزشكي اروپاي غربي و درمان و پژوهش راجع به رفتار نابهنجار آغاز شد. تمدنهاي يونان و روم، پس از قرنها زوال تدريجي، از ميان رفتند. كليسا منشأ اثر شد و پاپ حكومت مستقل خود را اعلام نمود. صومعه هاي مسيحي از طريق فعاليتهاي آموزشي و مبلغان مذهبي خود را در مقام شفا دهنده و صاحب نظر اختلالهاي رواني جايگزين پزشكان شدند. [7]
در خلال قرن سيزدهم و چند قرن بعدي، جماعتي كه از ناآرامي اجتماعي، قحطي و گرسنگي، و طاعون در عذاب بودند، براي تفهيم اين فجايع، دوباره به ديو شناسي رجوع كردند. تا مدتي چنين تصور مي رفت كه در اواخر قرون وسطي، بيماران رواني افرادي ساحر يا جادوگر تلقي مي شدند. در آغاز قرن سيزدهم، دادگاه مجانين براي تعيين سلامت رواني اشخاص در انگلستان داير شده اين دادگاه ها تحت اختيارات مقام سلطنت براي حمايت از بيماران رواني برگزار مي گرديد. در قرن پانزده و شانزده، بستري كردن بيماران رواني شكلي جدي به خود گرفته و تيمارستان پناهگاه مخصوص بستري كردن و مراقبت از بيماران رواني به شمار مي آمد، صومعه سنت ماري بيت لهم در سال 1243 ميلادي تأسيس شد. اين صومعه تا سال 1403، شش مرد مبتلا به بيمار رواني را سكني داده بود، و در سال 1547 هنري هشتم آن را به شهر لندن ملحق ساخت و از آن به بعد، به بيمارستاني مبدل شد كه صرفاً به بيماران رواني مرد اختصاص داشت. اولين بيمارستان رواني در جايي كه بعدها ايالات متحده آمريكا ناميده شد، در سال 1773 در ويليامزبورگ ويرجنيا احداث گرديد. بنجامين راش كه به سال 1769 در فيلادلفيا به كار پزشكي اشتغال پيدا كرده بود و پدر روان پزشكي آمريكا محسوب مي وشد، عقيده داشت كه اختلال رواني در اثر ازدياد خون در مغز ايجاد مي شود و در نتيجه، درمان مقبول از ديد او عبارت بود از گرفتن مقدار زيادي خون از «فرد مجنون». راش فرضيه ديگري را نيز پايه ريزي كرد، بدان معني كه بسياري از ديوانگان را مي توان با ترساندن معالجه كرد. [8]
اولين فردي كه در اروپا براي درمان بيماران رواني الگوي جديدي مبتني بر بينش انساني و پزشكي را در سال 1826 – 1745 پايه گذاشت فيليپ پنيل بود كه او با اجازه رسمي از دولت وقت غل و زنجير را از دست و پاي بيماران بيمارستان رابيستر در پاريس برداشت و بيماران آزاد شده بر عكس تصور مردم افرادي آرام و مهربان بودند.
البته پژوهشهاي تاريخي حاكي از آن است كه پينل حقيقتاً غل و زنجير را از پاي بيماران باز نكرده است. اين عمل به دست يكي از بيماران سابق به نام ژان- باپتيست پوسن صورت گرفت كه بعد از رهاي از بيماري، كارگر بيمارستان شده بود. [9]
از قرن 16 به بعد پيشرفت هاي سريعي در رشته هاي آناتومي و فيزيولوژي رخ داد و پيشرفت سريع دانشهاي مربوط به علوم تشريح و فيزيولوژي و عصب شناسي و پزشكي عمومي در اوائل قرن 18 كه منتهي به كشف تدريجي زير بنا و آسيب شناسي عضوي بسياري از بيماري هاي بدني گرديد و موجب شد تا بيماريهاي رواني به عنوان يك بيماري معين براساس آسيب شناسي مغزي، عضوي نگريسته شود. اين مفهوم بيماري رواني نقطه نظر بدني يا مدل پزشكي ناميده شد و اولين بازنمايي منظم از نظريه عضوي توسط روان پزشك آلماني ويليام گريسينجر صورت گرفت. او معتقد بود كه روان پزشكي بايد اصول خود را بر فيزيولوژي و بررسي هاي باليني استوار سازد و تمام اختلالات رواني بايد براساس آسيب شناسي مغزي تبيين گردند.
اگر چه راهكارهاي گريسينجر توجه زيادي را به خود جلب كرد ولي اميل كرپلين بود كه با ارائه طبقه بندي بيماريهاي رواني نقش مسلطي را در ايجاد نظريه عضوي ايفا كرد. كرپلين انواع اختلالات رواني را به روشني توصيف كرد و يك طرح طبقه بندي ارائه داد كه اساس طبقه بندي هاي جديد قرار گرفت. دوره بعد در آسيب شناسي رواني كه در خلال آن توصيف و طبقه بندي اختلالات رواني به شدت مورد تأكيد بود و به عصر توصيفي موسوم گشت و در خلال اين دوره زير بناي آسيب شناسي بسياري از اختلالات رواني بتدريج كشف شد و سرانجام اساس سيفليس فلج عمومي منجر به يك سري كمك هاي درخشان دانشمندان پزشكي گرديد و سرانجام با گسترش نقطه نظر عضوي بيماران رواني براساس آسيب شناسي مغزي و ايجاد روشهاي مناسب درماني ريشه بيماريهاي رواني با بيماريهاي بدني دست كم در حيطه هاي پزشكي يكسان نگريسته شد و براي اولين بار بيماران رواني براساس يافته هاي علمي درمانهاي انساني دريافت كرده اند.
طبقه بندي اختلالات رواني بر اساس DSM:
اين طبقه بندي در نسخه DSM-IV داراي پنج محور است كه عبارتند از:
محور I: همه اختلالات باليني عمده را بجز اختلالات رشد شخصيت را شامل مي شود و اين اختلالات به شكل زير تفكيك مي شوند:
1- اختلالاتي كه معمولا اولين بار در دوره طفوليت، كودكي يا نوجواني تشخيص داده شدند. در اين طبقه مفصل، اختلالات هوشي، هيجاني و جسمي كه معمولا در طفوليت، كودكي يا نوجواني آغاز مي شوند، وجود دارند. مانند: اختلال اضطراب جدايي، اختلال سلوك بيش فعالي و غيره.
2- دلير يوم، دمانس، اختلال يا زدايشي و ساير اختلالات شناختي: اين طبقه بندي اختلالاتي را در بر مي گيرد كه در آنها شناخت شديدا در هم ريخته است مانند- دلير يوم( روان آشفتگي)، دمانس(زوال عقل) و يا زدودگي(آمنزي).
3- اختلالات ناشي از مصرف مواد مخدر: مشكلات شخصي و اجتماعي همراه با استفاده از موادي چون الكل، كوكائين و غيره كه رفتار آن قدر تغيير مي دهد كه در كاركرد شغلي يا اجتماعي فرد اختلال به وجود مي آيد.[10]
4- اسكيزوفرني و ساير اختلالات روانپزشكي: اين اختلالات جايي ديگر طبقه بندي نشده اند مثل اختلالات اسكيزوفرني عاطفي و روانپريشي هاي كوتاه مدت در واكنش به فشار رواني خاص.
5- اختلالات خلقي: همان طور كه از نامش پيداست، اين تشخيص به افرادي اطلاق مي شود كه داراي خلق بسيار بالا يا پايين هستند و شامل افسردگي يا برانگيختگي شيدايي يا هر دو مي شود
6- اختلال اضطرابي: در اختلالات اضطرابي، بعضي از ترسهاي غير منطقي و شديد محوريت دارد و شامل – فوبي، وحشتزدگي، اختلال اضطرابي فراگير، اختلال وسواس فكري عملي، اختلال فشار رواني پس آسيبي و اختلال فشار رواني حاد.
7- اختلالات جسماني شكل : علائم جسماني كه هيچگونه علل جسمي براي آنان پيدا نمي شود. شامل: اختلال جسماني كردن، اختلال تبديلي، اختلال درد، اختلال بد ريختي بدن، خود بيمار انگاري.
8- اختلال گسستي (تجزيه اي): گسست رواني يك تغيير ناگهاني در هشياري است كه حافظه و هويت فرد را تحت الشعاع قرار مي دهد و شامل: يا زدودگي گسستي، گريز گسستي، اختلال هويت گسستي، و اختلال در گرسان بيني خود (مسخ شخصيت) (ديويسون و همكاران، جلد اول، 1384).
9- اختلالات جنسي و هويت جنسي: افكار و رفتاري جنسي منحرف كه از لحاظ شخص اضطراب بر انگيزند و شامل، پارافيليها ( زياده دوستيها)، بد كاري جنسي، اختلال هويت جنسي.
10- اختلالات ساختگي: علائم جسماني و رفتاري كه شخص بطور ارادي ايجاد مي كند.
11- اختلالات سازگاري: واكنشهاي غير انطباقي در برابر رويدادهاي زندگي يا موقعيت هايي كه انتظار مي رود وقتي عامل تنش از بين رود متوقف شود يا باز ايستد
12- اختلال خواب: در DSM-IV-TR دو طبقه اصلي از اختلالات خواب مشخص شده است:
الف- خواب پريشي
ب- بد خوابي اختلال خواب وقتي كه فرد دچار بر خوابي يا مشكل در بخواب رفتن يا خواب ماندن روي مي دهد.
13- اختلالات خوردن: اختلالات خوردن نيز در دو طبقه اصلي قرار مي گيرند:
الف- بي اشتهايي عصبي
ب- پراشتهايي عصبي (جوع)
14- اختلال مهارتكانه شامل شماري از شرايط مي شود كه در آنها، رفتار شخص نا متناسب و ظاهرا تحت اختيار بيمار قرار ندارد و شامل اختلال انفجاري متناوب جنون دزدي جنون آتش افروزي، قمار بيمار گونه و وسواس كندن مو مي شود.[11]
محور II: اين محور شامل عقب ماندگي ذهني و اختلالات شخصيت مي شود. اختلالهاي شخصيت در اين محور عبارتند از: الگوهاي رفتاري دير پا و تجارب دروني و انعطاف پذير و غير انطباقي كه شامل اختلال شخصيت اسكيزوييد، خود شيفته و شخصيت ضد اجتماعي مي شود.[12]
اختلالات اين محور در دوره كودكي يا نوجواني شروع مي شوند و با تغيير نه چندان زيادي در دوره بزرگسالي ادامه مي يابند و تشخيص در محور II مربوط به خصيصه هايي است كه كنشهاي معمولي شخص را در مدت زمان طولاني در بر مي گيرد و به عبارتي يك اختلال شخصيت كه به محور II مربوط مي شود مسئله اصلي فرد است.[13]
محور III: محور سوم شامل مشكلات پزشكي عمومي مي شود. در اين محور هر نوع اختلال كه به نظر مي رسد به فرد مربوط است و درمانگر كليه مسائل پزشكي كه تصور مي رود به نحوي ممكن است با اختلال رواني مورد نظر ارتباط دارد مشخص مي كند مثلا سابقه حملات قلبي در فردي كه تشخيص افسردگي هم گرفته است.[14]
محورIV: اين محور شامل، مشكلات رواني- اجتماعي و محيطي كه شخص داشته و مي توانند در مشكلات كنوني او دخيل باشند، كد گذاري مي شوند. اين موارد عبارتند از: مشكلات شغلي، اقتصادي، مسايل بين فردي با اعضاي خانواده و مشكلات متعلق به ساير حوزه هاي زندگي كه ممكن است بر كاركرد رواني فرد اثر بگذارد.[15]
محور V: در اين محور بر اساس يك مقياس هفت درجه اي كه از كاملا آسيب ديده نوسان دارد، بالاترين سطح كاركرد انطباقي در بيمار ارزيابي مي شود. اين محور، اطلاعاتي را در خصوص سطح كاركردي كه بيمار پس از درمان به آن خواهيد رسيد، فراهم مي آورد.[16]
درمانگر سطح كاركرد انطباقي كنوني فرد را ثبت مي كند حوزه هاي گوناگون زندگي كه مورد توجه قرار مي گيرد، شامل روابط اجتماعي، كاركرد شغلي و استفاده از اوقات فراغت مي شود. فرض بر اين است كه درجه بندي عملكرد جاري، اطلاعات ضروري درباره ميزان به درمان را در اختيار مي گذارد.[17]
اختلالات خلقي:
همين طور كه در طبقه بندي ها ذكر شد اختلالات خلقي در DSM-IV در محور I جاي داده شده است. اختلالات خلقي طيف وسيعي از اختلالات را در بر مي گيرد كه در آن ها خلق بيمار گونه و آشفتگي هاي وابسته به آن بر شكل باليني مسلط است. اختلالات خلقي، كه در برخي از ويراست هاي قبلي DSM اختلالات عاطفي ناميده شده اند، اصطلاح ارجح است چون به حالت هيجاني پايدار اطلاق مي شود، نه فقط به تظاهر بروني حالت هيجاني موقت. اختلالات خلقي در بهترين شرايط سندرم هاي مشخص تلقي مي شوند كه از يك سلسله علائم و نشانه ها تشكيل يافته اند كه هفته ها تا ماه ها دوام مي يابند، و از كاركرد عادي شخص كاملا متفاوت هستند و ميل به عود، معمولا بطور دوره اي يا چرخشي، دارند.
خلق ممكن است طبيعي، بالا يا پايين باشد، شخص طبيعي طيف وسيعي از خلق ها را تجربه مي كند و به همان نسبت مجموعه اي از تجليات عاطفي نيز دارد. كساني كه خلق بالا دارند(ماني)،حالت انبساط خاطر، پرش افكار، كاهش خواب، افزايش احترام به نفس، و افكار بزرگ منشانه نشان مي دهند، افرادي كه خلق پايين دارند (افسردگي)، با كاهش انرژي و علاقه، احساس گناه، اشكال در تمركز، بي اشتهائي و افكار مرگ و خودكشي مشخص هستند. اين اختلالات عملا هميشه منجر به اختلال در عملكرد شغلي، اشخاص مبتلا به اختلالهاي عاطفي از يك حالت خلقي شديد و طولاني مدت در عذاب اند. شكايت اوليه، اين بيماران از ماهيت هيجانس( عاطفي) برخوردار است. معمولا شخص مي تواند استدلال كند و با واقعيت تماس دارد، هر چند امكان دارد كه براي موارد شديدتر لازم باشد تا بيمار بستري شود.[18]
تعريف اختلالات خلقي:
‹ اختلالات خلقي پريشاني حالت خلقي؛ كه شخص ممكن است به شدت افسرده، يا به طور غير طبيعي سرخوش باشد، و يا بين دوره هايي از سر خوشي و افسردگي نوسان كند›.[19]
اختلالات خلقي طيف وسيعي اختلالات را در بر مي گيرد كه در آن ها خلق بيمار گونه و آشفتگي هاي وابسته به آن بر شكل باليني مسلط است. خلق ممكن است طبيعي، بالا يا پايين باشد- اختلالات خلقي گروهي حالت باليني هستند كه با اختلال خلق، فقدان احساس كنترل بر خلق و تجربه ذهني ناراحتي شديد همراه هستند. مشخص طبيعي يا عادي قادر به كنترل اخلاق و عواطف خود هست. كساني كه خلق بالا دارند(ماني)، حالت انبساط خاطر، پرش افكار، كاهش خواب، افزايش احترام به نفس و افكار بزرگ نشانه نشان مي دهند. افرادي كه خلق پايين دارند (افسردگي)با كاهش انرژي علاقه، احساس گناه، اشكان رد تمركز، بي اشتهايي و افكار مرگ و خود كشي مشخص هستند. ساير علائم و نشانه ها عبارتند از: تغيير در سطح فعاليت، توانائيهاي شناختي، تكلم و اعمال نباتي( يعني، خواب، اشتها، فعاليت جنسي و ساير فعاليت هاي بيولوژيك) اين اختلالات عملاً هميشه منجر به) اختلال در عملكرد شغلي، روابط اجتماعي و بين فردي مي شود.[20]
تاريخچه اختلالات خلقي:
مردم موارد افسردگي را از زمان هاي دور ثبت كرده اند، و توصيف هائي از آنچه ما امروزه اختلالات خلقي مي خوانيم، در بسياري از منابع طبي قديم وجود دارد. داستان آژاكسي در ايلياد هومر هردويك سندرم افسردگي را توصيف كرده اند، حدود 400 سال قبل از ميلاد، بقراط اصطلاح ماني و ملانكولي را براي توصيف اختلالات خلقي به كار برد.
در حدود سال 30 ميلادي، پزشك رومي، سلسوس در كتاب De-re-medicina ملائكولي را ناشي از صفراي سياه معرفي نمود. در سال 1854 ژول فالره حالتي را توصيف نموده و آن را جنون ادواري ناميده. چنين بيماراني متناوبا حالات خلقي ماني و افسردگي را تجربه مي كنند. در سال 1882، كارل كالبام روانپزشك آلماني، با استفاده از اصطلاح سايكلوتايمي ماني و افسردگي را مراحل مختلف يك بيماري توصيف نمود. اميل كرپلين در سال 1899، بر اساس معلومات روانپزشكان فرانسوي و آلماني، مفهوم بيماري منيك- دپرسيور را شرح داد كه شامل اكثر ملاك هاي تشخيص است كه امروزه روانپزشكان براي تشخيص اختلال قطبي I از آن ها استفاده مي كنند. فقدان سير رو به دمانس و تباهي در پسيكوز منيك – دپرسيو آن را از دمانس پره كوز( اسكيزوفرني آن زمان) تفكيك مي نمود. كرپلين نوع خاصي از افسردگي را نيز شرح داد كه پس از يائسگي در زن ها و اواخر بزرگسالي در مردها شروع مي شود و بعدا به افسردگي رجعتي معروف شد، و از آن به بعد يكي از معادل هاي اختلالات خلقي با شروع ديررس شمرده مي شود.[21]
علل اختلالات خلقي:
عوامل بوجود آورنده اختلالهاي خلقي شامل: الف- زيست شناختي، ب- توارث، ج- رواني- اجتماعي است.
الف- عوامل زيست شناختي:
تعداد زيادي از مطالعات نابهنجاري هاي مختلف در متابوليت هاي آمين هاي بيوژنيك مثل: 5- هيدروكسي ايندول استيك اسيد(HIAA-5)، هومووانيليك اسيد(HVA)، 3 متوكسي- 4- فنيلگيول( MHPG) – در خون، ادرار، مايع مغزي- نخاعي(CSF) بيماران مبتلا به اختلالات خلقي نشان داده اند و داده هاي گزارش شده با اين فرضيه هماهنگ است كه اختلالات خلقي با بي نظمي ناهمگون آمين هاي بيولوژيك همراه هستند.
* آمين هاي بيوژنيك:
از آمين هاي بيوژنيك، نواري نفرين وسروتونين دو ناقل عصبي هستند كه بيشاز همه در فيزيوپاتولوژي اختلالات خلقي مطرح مي باشند. كشف انواع فرعي گيرنده هاي مربوط به رابط بين دوپامين و اختلالات خلقي را غني تر ساخته است. هر چند در حال حاضر قرائن قطعي در دست نيست، ناقل هاي عصبي اسيد آمينه (بخصوص گاما آمينوبوتيريك اسيد) و پيتيدهاي موثر بر اعصاب (بخصوص وازوپرستين و مواد افيوني دروانزا) در فيزيولوژي برخي از اختلالات خلقي دخيل دانسته شده اند.[22]
* تنظيم عصبي – غددي:
هيپوتالاموس در تنظيم محورهاي عصبي- غددي نقش مركزي دارد و دروندادهاي نوروني بيسار دريافت مي كند كه با استفاده از آمين هاي بيولوژيك انجام مي گيرد. انواعي از بي نظمي محورهاي عصبي- غددي در مبتلايان به اختلالات خلقي گزارش شده است. لذا، ممكن است بي نظمي محورهاي عصبي – غددي حاصل كاركرد نابهنجار نورون هاي حاوي آمين هاي بيوژنيك هر چند از نظر تئوري امكان دارد كه بي نظمي خاص يك محور عصبي- غددي (مثل محور تيروئيد، محور آدرنال، در علت اختلال خلقي دخيل باشد، بي نظمي ها به احتمال زياد بازتاب اختلال مغزي زمينه اي اساسي تري هستند. محورهاي عصبي- غددي عمده مورد توجه در اختلالات خلقي عبارتند از محورهاي آدرنال، تيروئيد و هورمون رشد. نابهنجاري هاي عصبي- غددي ديگري كه در بيماران مبتلا به اختلالات خلقي توصيف شده مشتملند بر كاهش ترشح شبانه ملاتونين، كاهش آزاد شدن پرولاكتين با تجويز تريپتوفان، كاهش سطوح پايه هورمون محركه فوليكول (FSH) و هورمون لوتئينيزان (LH) و كاهش سطوح تستسترون در مردها، اختلالات تيروئيد نيز معمولاً با علائم عاطفي همراهند و پژوهشگران بي نظمي محور تيروئيد را در بيماران مبتلا به اختلالات خلقي شرح داده اند. يك مفهوم ضمني باليني مستقيم اين ارتباط اهميت ارزيابي كاركرد تيروئيد در تمام بيماران مبتلا به اختلال عاطفي است. چندين مطالعه گزارش كرده اند كه حدود 10 % بيماران مبتلا به اختلال خلقي، شايد مخصوصاً بيماران مبتلا به اختلال دو قطبيI، غلظت هاي قابل كشف از آنتي كورهاي ضد تيروئيد دارند.[23]
* نابهنجاري هاي خواب:
نابهنجاري هاي شايع عبارتند از تأخير در شروع خواب، كاهش زمان نهفتگي REM(زمان بين به خواب رفتن و شروع اولين دوره خواب REM))، افزايش طول اولين دوره REM و خواب نابهنجار دلتا، كه بعضي از پژوهشگران سعي كرده اند از EEG خواب در ارزيابي تشخيصي بيماران مبتلا به اختلالات خلقي استفاده كنند. [24]
* تنظيم عصبي- ايمني:
يك احتمال ضعيف اين است كه در بعضي بيماران يك فرآيند فيزيولوژيك اوليه سيستم ايمني به بروز علائم اختلال خلقي نيز منجر گردد.
مطالعات تصوير گيري از مغز در بيماران مبتلا به اختلالات خلقي تعدادي برگه هاي غير قطعي در زمينه عمل نابهنجار مغز در اين اختلالات به دست داده اند، هيچ يافته اي در مطالعات تصويرگري از مغز بيماران مبتلا به اختلالات خلقي به حد افزايش حجم بطن هاي مغزي در بيماران اسكيزوفرنيك، در مطالعات متفاوت به طور ثابت مشاهده نشده است، معهذا، مطالعات ساختاري تصوير گري از مغز كه با توموگرافي كامپيوتري (CT) و تصويرگيري بارز و نانس مغناطيسي (MRT) به عمل آمده نتايج جالبي داشته اند. مثلاً داده ها حاكي است كه گروه قابل ملاحظه اي از بيماران دو قطبيI، عمدتاً مردها بطن هاي مغزي متسع دارند.
گزارش هاي زيادي در منابع علمي در ارتباط با جريان خون مغزي در اختلالات خلقي وجود دارد كه معمولاً با استفاده از توموگرافي كامپيوتري با نشر فوتون واحد (SPECT) با توموگرافي با نشر پوزيتون (PET) به عمل آمده اند. در اكثريت ضعيف اين مطالعات گزارش شده است كه جريان خون مغزي در قشر مغز به طور اعم؛ و نواحي قشري پيشاني به طور اخص، كاهش يافته است و بالاخره هم علائم اختلالات خلقي و هم يافته هاي پژوهش بيولوژيك تقويت كننده اين فرضيه هستند كه اختلالات خلقي به آسيب سيستم ليمبيك، هسته هاي قاعده اي و هيپوتالاموس مربوط است. [25]
ب) عوامل ژنتيك:
داده هاي ژنتيك قوياً حاكي است كه يكي از عوامل قابل ملاحظه در پيدايش اختلال خلقي عامل ژنتيك است. معهذا، الگوي توارث ژنتيك آشكارا از طريق مكانيسم هاي پيچيده صورت مي گيرد؛ نه تنها رد اثرات رواني- اجتماعي غير ممكن است، بلكه عوامل غير ژنتيك احتمالاً در پيدايش اختلالات خلقي، حداقل در برخي از مردم، نقشي ايفا مي كنند. مطالعات خانوادگي نشان داده اند كه با كم شدن ميزان قرابت خانوادگي احتمال ابتلا به اختلال خلقي نيز كاهش مي يابد. تقريباً 50% درصد مبتلايان به اختلالات خلقي، يكي از والدينشان به اختلال خلقي مبتلا است و اگر دو والد مبتلا باشد، شانس بچه ها براي ابتلا به اختلال خلقي به 50% تا 75% مي رسد. مطالعات فرزند خواندگي نيز داده هائي در تأييد اساس ژنتيك براي توارث اختلالات خلقي به دست داده اند. از مطالعات فرزند خواندگي نتيجه گرفته اند كه كودكان بيولوژيك والدين مبتلا در معرض خطر بالا براي ابتلا به اختلال خلقي باقي مي مانند، حتي اگر توسط والدين پذيرنده غير مبتلا بزرگ شوند. شيوع اختلال خلقي در والدين پذيرنده نظير شيوع پايه اي در جمعيت كلي است.
فراهم شدن روش هاي جديد در زيست شناسي مولكولي، از جمله پلي مورفيسم هاي طولي قطعات محدود شده (RELPS) به مطالعات بسياري انجاميده كه روابط مختلف بين ژن ها يا نشانگرهاي ژني و يكي از اختلالات خلقي را با پژوهش مجدد تأيد يا رد كرده اند. در حال حاضر، هيچ نوع رابطه ژني به طور ثابت در مطالعات تكرار نشده است و منطقي ترين تعبير اين مطالعات اين است كه ژن هاي خاص شناسائي شده در مطالعات مثبت ممكن است در توراث ژنتيك اختلالات خلقي حتي در خانواده هاي تحت مطالعه دخيل بوده اند. اما در تورات ژنتيك اختلال خلقي در خانواده هاي ديگر درگير نبوده اند. رابطه بين اختلالات خلقي، بخصوص اختلال دو قطبي I و شاخص هاي ژنتيك براي كروموزوم 5 و 11 و 18 و X گزارش شده است.[26]
ج) عوامل رواني- اجتماعي:
رويدادهاي زندگي و استرس محيطي: در يك مشاهده باليني كه از دير باز تكرار شده است اين است كه رويدادهاي استرس آميز زندگي قبل از نخستين دوره اختلالات خلقي بيشتر از دوره هاي بعدي رخ مي دهد. يك نظريه در توجيه اين مشاهده اين است كه استرس همراه با نخستين دور با تغييرات دير پاتري در زيست شناسي مغز منجر مي شود و اين تغييرات باعث تغيير كاركد ناقل هاي عصبي مختلف و سيستم هاي علامتي بين نورزوي منجر و نتيجتاً اين تغييرات اين است كه اين بيمار در معرض خطر بالاتر دوره هاي بعدي اختلال خلقي، حتي در غياب عامل استرس زاي بيروني قرار مي گيرند.[27]
طبقه بندي اختلالات خلقي در DSM-IV-TR:
1- اختلال افسردگي اساسي يا اختلال افسردگي يك قطبي: اختلالي با يك يا چند دوره افسردگي اساسي بدون سابقه دوره ماني، مختلط يا هيپوماني كه حداقل بايد 2 هفته به طول انجامد. به طور تيپيك شخص يا افسرده است يا علاقه خود را به اكثر فعاليت ها از دست مي دهد.
2- دوره ماني: دوره مشخص با خلق نابهنجار و متسمرا بلا، منبسط يا تحريك پذير است. حداقل به مدت يك هفته به طول مي انجامد.
3- دوره هيپوماني: حداقل 4 روز طول مي كشد و شبيه دوره ماني است به استثناء اين كه كليه شدت آن در حدي نيست كه موجب تخريب در كاركرد اجتماعي و شغلي شود و علائم پسكوتيك نيز در آن وجود ندارد.
در هر دو حالت ماني و هيپوماني با افزايش احترام، كاهش نياز به خواب و فعاليت جسمي و رواني بالا همراه است.
4- اختلال دو قطبيI: اختلالي با سير باليني مركب از يك يا چند دوره ماني و گاهي دوره هاي افسردگي اساسي است. اين دوره حداقل به مدت يك هفته كه در آن يك دوره ماني و يك دوره افسردگي تقريباً هر روز روي مي دهند.
5- اختلال دو قطبي II: نوعي از اختلال دو قطبي مشخص با دوره هاي افسردگي اساسي و هيپوماني به جاي ماني كه اختلال دو قطبي II ناميده مي شود.
6- اختلال افسرده خوئي: كه با علائمي خفيفتر از علائم اختلال افسردگي اساسي همراه است. اختلال افسرده خوئي را مشخص با حداقل يك دوره دو ساله خلق افسرده كه در اكثر مواقع وجود دارد و علائم افسردگي اضافي كه در تشخيص اختلال افسردگي اساسي نمي گنجد، مي كنند.
7- اختلال خلق ادواري: با علائمي خفيفتر از علائم اختلال دو قطبيI همراه است و آن را با علائم هيپومانيك فراوان در ضمن 2 سال كه در تشخيص دوره ماني نمي گنجد و علائم افسردگي كه در تشخيص دوره اختلال افسردگي اساسي وارد نمي گردند مشخص است.
DSM-IV-TR سه طبقه پژوهشي تازه نيز منظور كرده است كه عبارتند از: اختلال افسردگي جزئي، اختلال افسردگي عود كننده گذار و اختلال ملال پيش از قاعدگي و اختلال خلقي فصلي. ساير تشخيص هاي DSM-IV-TR عبارتند از اختلال خلقي ناشي از اختلال طبي عمومي و اختلال خلقي ناشي از مواد. [28]
افسردگي:
اصطلاح افسردگي در صحبتهاي معمولي براي توصيف يك حالت احساسي، يك واكنش نسبت به يك موقعيت و يك سبك اختصاصي رفتار مشخص مورد استفاده واقع مي شود. احساس افسردگي معمولاً به صورت «غمگيني شناخته شده است. نوع ديگر افسردگي واكنش ماتم زدگي يا داغديدگي است، نوعي اندوهگيني كه به دنبال مرگ يكي از افراد خانواده يا يأسي كه با از دست دادن يك موضوع عشقي به وقوع مي پيوندد. [29]
تقريباً هر كسي دچار افسردگي شده است، حداقل به شكلهاي خفيف تر و زودگذرتر آن، فقدان و رنج اجزاي اجتناب ناپذير زندگي هستند و وقتي كه روي مي دهند، اغلب احساس مي كنيم كه مكدر، غمگين، نا اميد، بي علاقه و منفعل هستيم. آينده تيره به نظر مي رسد و مقداري شور و علاقه از زندگي رخت بر مي بندد. اين احساسها معمولاً بعد از اين كه رويداد سپري مي شود يا زماني كه فرد به موقعيت جديد عادت مي كند، ناپديد مي شوند. اما در افسردگي باليني، فراواني، شدت و مدت نشانه هاي افسردگي با موقعيت زندگي فرد تناسب ندارند. [30]
تعريف افسردگي:
«افسردگي غالباً با در نظر گرفتن پنج دسته خصيصه تعريف مي شود:
1- غمگيني و خلق بي عاطفه
2- خود پنداشت منفي شامل سرزنش گري و خود شرمنده سازي
3- تمايل اجتناب از ديگران
4- كاهش خواب، اشتها و تمايل جنسي
5- تغيير در ميزان فعاليت، معمولاً همراه با خواب آلودگي و گاه آشفتگي» [31]
«افسردگي در لغت به معني پژمرده شدن، دلسرد شدن و دلتنگي و اندوهگيني است. [32]
«الكساندرهيگ در سال 1900 مي گويد: در شرايط افسردگي جدي، اتكاي به نفس به كلي از بين مي رود، شكسته نفسي و فروتني شديد متداول و حتي عادت مي شود. فشاري به اندازه وزن يك پر براي له كردن بيمار كافي است و حتي شادي آورترين رويدادها باعث نشاط نمي شوند». [33]
به طور كلي افسردگي اختلال هيجاني پيچيده است كه مانند اضطراب نوع خفيف و ميانه آن را اغلب افراد در بعضي از شرايط زندگي تجربه كرده اند. افسردگي جزء هيجانهاي اصلي چون عشق و غم نيست، بلكه شامل موقعيتهاي كلي تري است كه خود هيجانهاي مختلفي را در بر مي گيرد. در واقع افسردگي شامل غمگيني، هيجانهاي خود منعكس كننده چون شرمساري است. [34]
و افسردگي شديد، يا افسردگي عمده، چيزي بيش از كم حوصلگي صبح ناشتاست كه هنوز چاي صبح را ننوشيده ايد. افسردگي عمده يك بيماري است و براي خود علائم و نشانه هايي دارد. [35]
چكيده
افزايش روند بزهكاري در ابعاد گوناگون در ميان نوجوانان و جوانان، توجه كارشناسان رشتههاي علوم انساني را به خود جلب كرده است. در اين مقاله، علل پيدايش اين معضل اجتماعي و عواملي كه ميتواند زمينهساز آن باشد، مورد بررسي قرار گرفته است. اگر خانواده به عنوان اولين محيطي كه فرد در آن نشو و نموّ مييابد، مورد كنكاش قرار گيرد، عواملي از جمله اختلاف پدر و مادر، تبعيض بين فرزندان، كمبود محبت، عدم حضور پدر در خانه، بزهكاري يكي از اعضاي خانواده، نداشتن الگوي رفتاري مناسب، عدم درك فرزندان و غيره ميتواند نقش مؤثري در بزهكاري فرزندان داشته باشد. علاوه بر اين، عوامل ديگري همچون مسائل اقتصادي، فقدان تعليم و تربيت مناسب، اشتغال و عوامل مرتبط با آن، مثل بيكاري و نارضايتي شغلي و سرانجام ضعف اعتقادات مذهبي در اين زمينه مورد توجه قرار گرفته است. در نهايت، پيشنهادهايي براي پيشگيري از بزهكاري نوجوانان و جوانان ارائه شده است.
كليدواژهها: بزهكاري، كجروي، بحران هويت، عزت نفس، نابهنجاري.
مقدّمه
فرايند شتابان صنعتي شدن كشورها، گسترش جوامع شهري و پيدايش حاشيهنشيني شهرها و در نتيجه، كمرنگ شدن فرهنگ عمومي و ملي و نيز رويآوري مردم به حاشيهنشيني در شهرها، به دليل وضعيت اسفبار معيشتي، از جمله معضلات بزرگ جوامع امروزي است. اين فرايند شتابان شهرنشيني و صنعتي شدن، جوامع مختلف را با معضلات و مشكلات عديدهاي مواجه كرده است. پيدايش معضلات اجتماعي از جمله بزهكاري، انحرافات اجتماعي و اخلاقي از قبيل سرقت، قتل، تجاوز، اعتياد و...، كه سرانجام به بحرانهاي اجتماعي تبديل ميشود، از جمله آسيبهايي است كه به دنبال فرايند صنعتي شدن گريبانگير جوامع شهري شده است. اين روند متأسفانه چنان شتابان است كه آثار و تبعات فراوان اجتماعي به دنبال دارد و موجب رشد و گسترش معضلات اجتماعي شده، به گونهاي كه اقدامات قضايي و پليسي در اين زمينه، چندان كارساز و مؤثر واقع نميشود.
به دنبال فرايند مزبور، از جمله معضلات گريبانگير بسياري از كشورها و شهرهاي مختلف، وجود پديدهاي به نام «بزهكاري نوجوانان و جوانان» ميباشد. اين پديده كه عمدتا ناشي از تعارض بين فرهنگ ملي، بومي و محلي، با فرهنگ صنعتي و جهاني و نيز برخي كاستيها در مسائل تربيتي، خانوادگي، اخلاقي و... است، در نتيجه، بحرانهاي هويت و عدم كارايي اقتصادي، بيكاري و... پديد ميآيد. اينگونه معضلات به حدي شايع و گسترده شده است كه امنيت جامعه را تهديد ميكند.
شناسايي علل و عوامل اين پديده ناميمون در ميان نوجوانان و جوانان، مبارزه با مفاسد اجتماعي و اقدامات تنبيهي و نيز اقدامات پيشگيرانه و آموزشهاي لازم به
خانوادهها، به ويژه در خصوص تعاليم وحياني و تربيت اسلامي، از جمله عوامل مهم برونرفت از بزهكاري و معضلات اجتماعي است. اين مقال، در حد وسع تلاش ميكند تا به اين موضوع بپردازد.
بزهكاري و اهميت آن در نوجوانان و جوانان
بزهكاري به شيوههاي گوناگون تعريف شده است. به نظر ميرسد، كاملترين تعريفي كه با توجه به نظريات كارشناسان رشتههاي مختلف ارائه شده، اين است كه بزهكاري، اقدام به عملي است كه برخلاف موازين، مقرّرات و قوانين جامعه بوده، انجام آن موجب پيگرد قانوني ميشود و كساني را كه مرتكب چنين اعمالي ميگردند، مجرم يا بزهكار ميگويند. 2
با وجود اينكه در دورههاي مختلف زندگي انسان، همواره بزهكاري نوجوانان و جوانان جزئي از مسائل جوامع گوناگون بوده، ولي اين مسئله هيچگاه در حد مسائل حاد اجتماعي و به صورت بحران درنيامده است. اما از قرن نوزدهم به بعد، افزايش بزهكاري نوجوانان و جوانان به ويژه ارتكاب جرايم توأم با خشونت و قساوت يكي از بزرگترين معضلات اجتماعي محسوب شده و افكار عمومي جهان را نيز نگران نموده است. در همين ارتباط، گزارشهاي سازمان ملل در دهههاي اخير نشان ميدهد كه همواره بر ميزان جرايم در سطح جهان افزوده شده و روند افزايش بزهكاري بيش از ميزان رشد جمعيت است. از اينرو، يكي از مسائل پيچيده و در عين حال مهمي كه بسياري از جوامع را تهديد ميكند و توجه بسياري از جامعهشناسان، روانشناسان، جرمشناسان و متخصصان علوم تربيتي را به خود معطوف داشته، بزهكاري، به ويژه در نوجوانان و جوانان ميباشد.
پيامدهاي بزهكاري نوجوانان و جوانان، علاوه بر ضرر و زيان همهجانبهاي كه متوجه اينگونه افراد و جوامع ميشود، هدر رفتن سرمايههاي ملي و تباهي نيروها و استعدادهاي جواناني است كه از مهمترين سرمايههاي هر كشور محسوب ميشوند. همچنين هزينههاي هنگفتي همه ساله صرف جبران خسارات وارده بر كشور ميشود؛ از قبيل: دستگيري، پيگيري، نگهداري و بازپروري نوجوانان و جوانان. از همه دردناكتر اينكه، متأسفانه درمان بزهكاري نيز همواره كافي نبوده و شواهد موجود حاكي است كه بخش عظيمي از نوجوانان و جوانان بزهكار در بزرگسالي نيز راهشان را ادامه ميدهند. با توجه به موارد مزبور و با اعتقاد به اين حقيقت كه پيشگيري به مراتب سهلتر و مؤثرتر از درمان است، بايد فرصت را غنيمت شمرد و بسترهاي پيدايش اينگونه معضلات را در جامعه از بين برد، و به بررسي علل و عوامل بزهكاري و راههاي پيشگيري از آن پرداخت.
پيشينه بحث
در زمينه علل بزهكاري نوجوانان و جوانان، مطالعات و تحقيقات متعددي در دهههاي اخير به وسيله محققان رشتههاي گوناگون علوم رفتاري صورت پذيرفته كه در اينجا به چند نمونه از آنها اشاره ميگردد:
اليوت (Elliot) و ووس (Voss) بر اساس مطالعهاي كه درباره دانشآموزان دبيرستاني انجام دادهاند، اهميت احتمالي تأثير شكست تحصيلي را در به وجود آوردن بزهكاري نشان داده و اعلام كردند دانشآموزاني كه ترك تحصيل نمودهاند، هم در پرسشنامههاي خودسنجي نمرات بالايي را در بزهكاري به دست آوردند و هم برخوردهاي متعددي را با پليس داشتند؛ اما دانش آموزاني كه تمامي اوقات را در دبيرستان ميگذراندند، دو مسئله بالا را نداشتند. سرانجام دو محقق مذكور نتيجه گرفتند كه تركيبي از شكست تحصيلي و چگونگي واكنش دبيرستان به اين شكست، زمينهساز رفتار بزهكارانه در نوجوانان و جوانان است. 3
وست (Vest) و فارينگتون (Farengton) نيز در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيدند كه بزهكاران در آزمونهاي پيشرفت تحصيلي و هوش، به نسبت نمرات پايينتري ميآورند. 4
بونكر (Bonker) در تحقيق خود نشان داد كه در ايتاليا 88 درصد از محكوماني كه بازداشت شده بودند، جزو طبقه بينوايان بودهاند.
همچنين شاو (Shaw) در مطالعه مناطق جرمخيز شيكاگو مشاهده كرد كه همبستگي بين جوانان مجرم و وضع بد مالي خانواده، 74 درصد بوده است. اين تحقيقات نشان دادهاند كه بين جرم و شرايط اقتصادي رابطه نزديكي وجود دارد. 5
هوير (hoir)، روانشناس معاصر و پزشك بيماريهاي رواني، پس از بررسيهاي آماري ده كشور اروپايي مدعي شده است 88 درصد كودكاني كه مرتكب گناه ميشوند از خانوادههاي گسستهاند. اين دانشمند با تحقيقات خود نشان ميدهد بين 80 تا 90 درصد كودكان منحرف يا مجرم، از خانوادههايي هستند كه وضعيتي مغشوش و نابسامان داشته و شيرازه آنها از هم گسسته شده است. 6
در ايران نيز تحقيقات بسياري صورت گرفته است. در سال 1358، دكتر محمّدصالح وليدي طي تحقيقي تحت عنوان «تحليلي از شرايط محيط طبيعي و اجتماعي استان كردستان در ارتباط با بزهكاري» بيان ميكند كه مطالعه بزهكاري بدون توجه به تأثير عوامل محيط طبيعي و جغرافيايي ناكافي بوده و از نظر تأثير محيط طبيعي و جغرافيايي بر بزهكاري، اثر آب و هوا بيشتر از ساير جنبهها نمايانتر است. 7
بر اساس گزارش كانون اصلاح و تربيت سازمان زندان مشهد، كه در سال 1361 منتشر گرديد، 62 درصد افراد موجود در كانون، والدينشان با يكديگر ناسازگاري داشتهاند. اين امر بيانگر ارتباط نادرست خانوادگي است كه ميتواند منجر به بزهكاري در نوجوانان گردد. 8
در سال 1369 اداره كل امر به معروف و نهي از منكر كميته انقلاب اسلامي، طي تحقيقي با عنوان «بررسي علل و انگيزههاي بزهكاري اطفال و نوجوانان شهر تهران»، عواملي همچون سطح تحصيلات، خانواده، مهاجرت، محل سكونت، اقتصاد و خانواده را در گرايش به بزهكاري مؤثر دانسته و بر اساس نتايج تحقيق موصوف، پيشنهاد مينمايد كه براي پيشگيري از بزهكاري نوجوانان، بايد يك تلاش همهگير و گسترده صورت پذيرد. 9
در سال 1376 طي تحقيقي كه در شهرستان محلات انجام گرفته، چنين نتيجهگيري شده است كه بين بزهكاري نوجوانان و جوانان و نامناسب بودن وضعيت خانوادگي، وضعيت اقتصادي، سابقه تحصيلي، وضعيت شغلي و نيز نامناسب بودن وضعيت اعتقادي رابطه وجود دارد. 10 طبق يافتههاي تحقيقي، 44 درصد بزهكاران جامعه ما در خانوادههاي لاابالي زندگي ميكنند. 11
حال، با عنايت به پيشينه بحث، نگاهي به علل و عوامل و زمينههاي پيدايش بزهكاري در ميان نوجوانان و جوانان مياندازيم:
علل و عوامل و زمينه هاي بزهكاري نوجوانان و جوانان
به دليل آنكه بزهكاري نوجوانان و جوانان يك آسيب بزرگ اجتماعي محسوب ميشود، عوامل مؤثر در آن بسيار متنوع هستند. به قول اتوكلاين برگ (A. Klineberg): هيچ علتي به تنهايي براي رفتار پيچيده و متنوعي مثل بزهكاري جوانان كافي نيست. 12 از اينرو، عوامل به وجودآورنده بزهكاري قشر جوان، به قدري گوناگون و متنوع هستند كه برشمردن همه آنها، اگر غيرممكن نباشد، امري بسيار دشوار مينمايد. با اين همه، اين مشكل مانع از آن نيست كه در مطالعه و بررسي عوامل بتوان به وجود بعضي از آنان، كه نقش مؤثرتري در بروز بزه معيني دارند، پي برد و كيفيت و كميت تأثير هر يك از عوامل گوناگون آن را موردبررسيوتجزيهوتحليلقرارداد.
مطالعات علمي انجام شده درباره عللي كه موجب پيدايش بزهكاري ميشوند، نشان ميدهد كه بزهكاري نتيجه ويژگيهاي شخصي و اجتماعي بزهكار يا شرايط محيطي است كه او در آن واقع شده است. با اين حال، تشخيص ميزان تأثير عوامل مختلف در به وجود آوردن بزهكاري مشكل است؛ زيرا در حقيقت تمامي عوامل دروني و بيروني پيدايش بزهكاري مثل رشتههاي زنجير به هم پيوسته، هر يك مقدّمه ديگري است، اين عوامل به اندازهاي متنوع و فراوانند كه به طور دقيق نميتوان گفت كدام يك از آنها بيش از ساير عوامل در وقوع بزهكاري مؤثر بوده است. از سوي ديگر، نحوه تأثير هر يك از عوامل به درستي مشخص نيست. به همين دليل، از نظر كارشناسان مربوط، هيچگاه يك عامل معين وجود ندارد كه هميشه و به طور مطلق موجب كشاندن فرد به سوي بزهكاري گردد.
در ادامه اين بحث به منظور سهولت مطالعه، عواملي را كه در پيدايش بزهكاري مؤثرند، به پنج دسته طبقهبندي و به شرح ذيل مورد بحث قرار ميدهيم.
الف. نقش خانواده در پيدايش بزهكاري
هر تحقيق عمدهاي در زمينه بزهكاري، رابطه نزديكي را ميان بيثباتي شرايط زندگي و محيط خانوادگي نوجوانان و جوانان، با بزهكاري نشان داده است. تحقيقات و شواهد زيادي گوياي اين واقعيت است كه در پس بسياري از بزهكاري نوجوانان و جوانان، كانون خانوادگي ناسالم و متلاشي شدهاي پنهان است. 13
بر اساس نتايج پژوهش، 47 نفر از جامعه آماري به نحوي از انحا، از جمله عوامل كليدي و مهم بزهكاري خويش را والدين، خانواده، بيتوجهي، بيمبالاتي و عدم نظارت آنان دانستهاند. به عبارت ديگر، از نظر آنان والدين ايشان در بزهكاريشان نقش داشتهاند. 14
شكي نيست كه خانواده اولين پايهگذار شخصيت هر فرد است كه نقش مهمي در تعيين سرنوشت و زندگي آينده او دارد و اخلاق و سلامت رواني فرد تا حدود بسيار زياد در گرو آن است؛ چراكه فرد پس از متولد شدن تحت تأثير افكار، عقايد و رفتار اعضاي خانواده خود قرار ميگيرد. از اينرو، خانواده اولين عاملي است كه در رفتار فرزند تأثير ميگذارد. به طور كلي، طرز تفكر والدين يا ساير اعضاي خانواده به هر شكلي كه باشد كم و بيش در فرزندان آنان تأثير ميگذارد.
آنچه در اينجا بيشتر مورد توجه است، آثار سوء كاستيها و كمبودهاي خانوادگي است كه متوجه ساير اعضاي خانواده نيز ميشود. در اثر همين كاستيها است كه فرزندان تحت شرايط خاص در معرض فساد و تباهي قرار ميگيرند و به تدريج به سوي بزهكاري سوق داده ميشوند.
در درون خانواده نيز در مقايسه با ساير اعضا، مادران بيشترين و مؤثرترين نقش را در صلاح و فساد فرزندان بر عهده دارند؛ چراكه زمينههاي تربيت طفل قبل از تولد و از دوران جنين شروع ميشود. در اين زمينه از پيامبر اكرم صلياللهعليهوآله نقل شده است كه فرمودند:
«السعيد من سعد في بطن امه والشقي من شقي في بطن امه»؛15 سعادت و شقاوت هر كس از زماني شروع ميشود كه در رحم مادر زندگي ميكند.
از سوي ديگر، مادر در آغاز عهدهدار رفع نيازمنديهاي كودك است، هر نوع تغذيه او، رفتار خوب و ناشايست وي در فرزند تأثير بسزايي دارد. كودك نيز از همان ابتدا با حس تقليدپذيري قوي كه دارد، حركات و رفتار اطرافيان در ضميرش حك ميشود و به تدريج، شخصيت او كامل ميشود. به همين دليل، امام خميني قدسسرهدر خصوص ميزان نفوذ و تأثير تربيتي مادران در شخصيت كودكان فرمودهاند:
سعادت بچهها از دامن مادر شروع ميشود، آن قدري كه اخلاق مادر در بچه كوچك نورس تأثير دارد و به او منتقل ميشود، از ديگران عملي نيست، مادرها مبدأ خيرات هستند و اگر خداي ناخواسته مادراني باشند كه بچهها را بد تربيت كنند، مبدأ شرورند.16
تأثير خانواده در بزهكاري فقط مربوط به دوران طفوليت نيست، در نوجواني و حتي جواني نيز كاستيها و كمبودها و خلأهاي تربيتي تأثير خود را گذاشته و خود را نمايان ميسازد. با توجه به اهميت نقش خانواده در بزهكاري افراد و در دوران مختلف رشد، به برخي از مسائل خانوادگي كه ميتواند نوجوانان و جوانان را تحت تأثير قرار داده و آنان را به سوي بزهكاري سوق دهد اشاره ميگردد:
چهارمین سالگردتولد وبلاگم مبارک.
دختران شهر من زيبايند
به نگاهى ، به لب شيرينى
به تبى ، به شتابانْ هنرى
فراموش نكنيد ، زيبا چيست ؟
كه فراموش كنند ، زيبايى ...
افسوس كه امروز
دختر زشت ، زيبا نشده است
دختر زشت ، خوشگل شده است
ديروز دختركى مى پرسيد ؛
نكند زشت شدم ؟! نكند كم دارم ؟!
زيبايى خود را گم كرد
امروز زشت شده ست .
كه چرا ؟!
چون كه بى ارزشى ، ارزش شده است...
و ستايش كردنِ ارزش ها، كارى مضحك شده است
انگار همه مردم شهر در خوابند
در خواب ، زشت شدند
بيدار شويد
دختران شهر من زيبايند
اگر مروری بر نحوه استفاده مددکاران اجتماعی کشورمان بر استفاده از روشهای سنتی مددکاری اجتماعی داشته باشیم متوجه خواهیم شد که یکی از این روشهای عمده یعنی مددکاری جامعه ای به ندرت در سازمانهای دولتی و خصوصی مورد استفاده قرار می گیرد. هرچند بیشتر مبانی تئوریکی و عملی مفاهیم و مهارتهای این روش برخاسته از جوامع کشورهای مدرن و توسعه یافته بوده و با شرایط اقلیمی و بومی جامعه ما سنخیت زیادی ندارد شاید به این دلیل باشد که این روش به محاق فراموشی سپرده شده است .
به عنوان مثال توسعه محلی که با تاکید بر بسیج گروههای محلی و سازمانهای خصوصی ، دولتی و داوطلبانه که از رویکردهای اصلی کار جامعه ای می باشد نیاز به باز تعریف و بومی سازی دارد. البته نکته اساسی در این مورد عدم آمادگی و فقدان بستر مناسب کاری در بدنه خود سازمانها و موسسات دولتی و خصوصی نهفته است.کل دلایلی را که قبلا مربوط به عدم بستر سازی سازمانها در حرفه ای سازی رشته مددکاری اجتماعی در مطالب قبلی ذکر نمودم قطعا مصداق دلایل عدم رشد مددکاری جامعه ای نیز خواهد بود.به هر حال به ذکر تعدادی از عوامل که باعث شده است مددکاری جامعه ای به معنای خاص کلمه در کشور ما انجام نگیرد اشاره می نمایم :
فرض کنید شما می خواهید یک کار جامعه ای با تاکید بر روش توسعه محلی انجام دهید ، دلایلی که شما را در انجام این کار ناکام خواهد گذاشت برایتان ذکر می نمایم(برمبنای یک تجربه شخصی):
۱- ضعف خود مددکار اجتماعی
مبانی تئوریکی و رهنمودهای عملی کاربردی مددکاری جامعه ای در کشورمان بسیار محدود می باشد و اگر مددکار اجتماعی بخواهد صرفا با تکیه بر اموخته های ناکافی دوران دانشگاهی و کاروزی جامعه ای کار جامعه ای انجام دهد قطعا قابلیت علمی و عملی این کار را نخواهد داشت. علت بر اینکه همان تجاربی که در دانشگاه نیز کسب کرده است محصول اموزشهای ناقص و جسته گریخته و در عین حال سلیقه ای سیستم اموزشی مددکاری اجتماعی در وضعیت فعلی می باشد. و از کجا معلوم برخی سرپرستان کارورزیها که خود در بکار گیری شیوه های کار جامعه نقص دارند بخواهند به همان کیفیت این مطالب را با ملاحظاتی به دانشجویانشان منتقل دهند.پس در اینجا ضعف مددکار اجتماعی به معنای ضعف مبانی اموزشی تئوریکی و عملی کار جامعه ای در دانشگاهها قلمداد می شود.
۲- عدم همکاری خود موسسه ای که در آنجا شاغل هستید.
اولین نکته قوت جهت طرح ریزی و انجام کار جامعه ای موسسه ای است که در آنجا مشغول به کار هستید.ولی شما در همان نقطه شروع کار ناکام خواهید شد .دلیلش مقاومت سازمانی است. هر موسسه و سازمانی دارای یکسری کارکرد ی است و برای مددکاران اجتماعی خود شرح وظایفی را تعریف کرده است .شما به ندرت می توانید کار جامعه ای را نیز در شرح وظایف خویش مشاهده نمایید علاوه بر آن سازمانها طبیعتا محافظه کارند و از انجام امورات جدید که در چارچوب سازمانی خویش ندارند خوف دارند.
یکی دیگر از دلایلی که ممکن است به مخالفت موسسه بیانجامد عدم شناخت کافی مدیران از کارکرد مددکاری جامعه ای باشد، درست است شما می توانید توضیح دهید و مسئولین را توجیه نمایید ولی اینجا یک مسئله جدید بروز نماید و آن بار مالی کارتان می باشد و به علت عدم مقرون به صرفه بودن آن در مقایسه با کارهای فردی و گروهی مجددا با مقاومت مواجه می شوید.
۳- عدم اگاهی و شناخت کافی سایر موسسات و سازمانهای کمکی
کار جامعه ای مستلزم جلب همکاری و مشارکت فعال نهادها ، سازمانها و موسسات دولتی و خصوصی در اجرای بسیج منابع و امکانات جامعه جهت حذف یا تخفیف مشکلات جامعه ای یا رشد و توسعه جامعه ای می باشد و قطعا بدون توجه و همکاری سازمانها و موسسات دیگر ، توفیقی در این امر حاصل نخواهد شد. عدم همکاری مدیران سایر نهادها و سازمانها معمولا بدلیل عدم شناخت کافی از کار جامعه ای و کارکردهای آن می تواند باشد.
۴- خلاء قانونی و آیین نامه ای در کارجامعه ای
کار جامعه ای بخصوص رشد و توسعه محلی مستلزم بسیج منابع و امکانات و بخصوص مشارکت فعال و عینی خود مردم در قالب گروههای جامعه ای مختلف میسر می باشد و قطعا حضور مددکار جامعه ای در مردم و مذاکره با رهبران گروهها و محله ها و نیز اجرای طرحهای جامعه ای نیاز به مجوزهای دولتی ،پشتیبانی قانونی و اداری می باشد.
به هر حال توفیق در طرحهای اجتماعی و توسعه و رشد محلی بدون مشارکت خود مردم و گروههای مختلف محلی مطلوبیت لازم را نخواهد نداشت. متاسفانه بیشتر طرحهای اجتماعی کشورمان رهنمودی بوده و بدون مشارکت و رای مردم و گروهها انجام می پذیرد و اینجا یک بازبینی اساسی در اجرای طرحها جهت افزایش بازدهی و پایداری بیشتر به نظر می رسد.و این مسئله وقتی رویکرد عملی به خود خواهد گرفت که مددکاران اجتماعی فعالانه در رشد و توسعه جامعه حضور فعال داشته و با استفاده از مهارتهای عملی و جامه عمل پوشاندن به نقشهای کلیدی خود ، به بازیگران اصلی در برنامه ریزی و اجرای طرحهای اجتماعی تبدیل شده و نهایتا رشد و توسعه پایدار اجتماعی با مشارکت اعضای جامعه رقم بزنند.
هرچند موانعی که ذکر شد همه موانع اجرای کار جامعه ای نیستند ولی اولین اقدام در جهت انجام کارهای جامعه ای حذف موانع مذکور و فراهم نمودن بستر مناسب جهت فعالیت مددکاران جامعه ای می باشد.
امین موحدی-مددکار اجتماعی
منبع-ندای مددکار(وبلاگ شخصی)
حامد علمایی، کارشناس مسئول دفتر انجمن مددکاران اجتماعی ایران در
کنفرانس بین المللی Activating citizenship که توسط دانشگاه کراچی برگزار
شده بود به عنوان سخنران برتر معرفی و تندیس کنفرانس به وی اهدا شد.
این کنفرانس با حضور کارشناسانی از کشورهای روسیه، ترکیه، اتریش، چین، اندونزی، لیتوانی و… با هدف بررسی راهکارهایی در زمینه تربیت شهروندان فعال برای ایجاد تغییرات مثبت اجتماعی در کلان شهرها به مدت سه روز در شهر کراچی پاکستان برگزار شده بود. موضوع سخنرانی حامد علمایی معرفی فعالیتهای اجتماعی محله محور در شهر تهران و انطباق آن به عنوان الگویی برای کلان شهر کراچی بود که از طرف هیئت داوران به عنوان مقاله برتر شناخته شد.
علمایی در ادامه سفر خود به پاکستان، به دعوت دانشگاه مرکزی پنجاب در شهر لاهور، در نشستی به معرفی حرفه مددکاری اجتماعی در ایران پرداخت و گزارشی ار فعالیتهای انجمن مددکاران اجتماعی ایران ارائه نمود که مورد استقبال اساتید و دانشجویان این دانشگاه قرار گرفت.